ربيع چه مىگويد ؟ گفت مىگويد :
الامر امركم « 1 »
العربيّه :
العبد عبدكم و المال مالكم * فهل عذابك عنّى اليوم مصروف
الترّجمه :
مال مال تست و چاكر چاكرت * هست ممكن آنكه بخشايى بر او
ابو جعفر گفت : يا ربيع عفو كردم از او . او را بگوى « 2 » تا بازگردد و باوى احسان كن « 3 » .
فصل - و فايده در اين آنست كه كسى كه او « 4 » به نزديك « 5 » پادشاهان مقرّب باشد و كار افتادهاى را بدان حضرت آرند و بر زبان آن صاحب واقعه سخنى رود كه « 6 » اگر چنان كه او گفت به گوش پادشاه « 7 » رسد « 8 » سبب هلاك او بود ، آن مقرّب سخنى كه ( مصلحت داند به گوش پادشاه رساند ) « 9 » و در بند آن باشد كه آن شخص خلاص يابد و بر دست پادشاه چيزى « 10 » ناحق نرود كه بدان « 11 » در دنيا و آخرت « 12 » معذّب گردد ؛ « 13 » چنان كه ربيع كرد « 14 » در حق آن شخص « 15 » ، كه كذب در همه مواضع مذموم است الّا
هامش
( 1 ) - ت : ندارد
( 2 ) - مجا : او را اجازت ده . ت : و او را اجازت كن . م : او را اجازت دادم
( 3 ) - ت : ندارد
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - مجا : به نزد .
( 6 ) - ت : ندارد
( 7 ) - مجا : اگر به سمع پادشاه
( 8 ) - ت : رساند
( 9 ) - ت : مصلحت باشد بگويد
( 10 ) - ت و چاپى : خونى م : خون
( 11 ) - ت : كه به سبب آن
( 12 ) - ت ، م : در دنيا بدنام و در آخرت
( 13 ) - ت ، م : باشد
( 14 ) - مجا : ندارد
( 15 ) - مجا : آن شخص كرد