و بفرمود تا ابراهيم حاضر آمد و از او راضى گشت و ويرا « 1 » ( مالى وافر ) « 2 » ببخشيد .
فصل - و در اين حكايت فايده آنست كه مرد بايد كه « 3 » چون خاطر دوستى يا مخدومى « 4 » با وى « 5 » متغيّر گشت هر اعتذار و استغفار و استعطاف كه ممكن باشد به جاى آورد « 6 » تا آن غبار از خاطر او برگيرد ، و اگر يك دو نوبت در قبول « 7 » معذرت و ردّ تحف و لطف « 8 » او يارى « 9 » و خويشتن دارى نكند ترك « 10 » عذر خواستن نگيرد و به لطايف معاذير « 11 » دلپذير دل او با دست آرد چنان كه ابراهيم « 12 » با محمد امين كرد و درين معنى مىگويم : « 13 »
الفارسيه « 14 »
به اعتذار و تلّطف به دست باز آور * اگر چنان كه دل دوستى بيازارى
به آن بود كه نيازارى و چو آزارى « 15 » * اگر چه ناز كند زارى و نيازارى « 16 »
به پاى باشى « 17 » بازارى و لطايف « 18 » عذر * بود كه آن دل رفته به دست باز آرى
هامش
( 1 ) - مجا ، م : و او را
( 2 ) - م : پنج هزار دينار . چاپى : پنج هزار درم ( متن عربى : خمسين الف دينار )
( 3 ) - ت : ندارد
( 4 ) - ت : چون مخدومى يا دوستى را خاطر . م : چون مخدومى را يا دوستى را خاطر
( 5 ) - مجا ، م : بر وى
( 6 ) - ت : آرد
( 7 ) - ت : ندارد
( 8 ) - ت ، م : لطايف
( 9 ) - مج و مجا :
يارى خويشتن دارى
( 10 ) - ت : و ترك
( 11 ) - م : و معاذير
( 12 ) - مجا ، ت :
ابراهيم بن مهدى
( 13 ) - اساس : ندارد
( 14 ) - اساس : ندارد
( 15 ) - ت ، م :
آزردى
( 16 ) - ت : اگر چه يار كند يارى و نياز آرى
( 17 ) - ت : ببار باشى .
م : به پاى بوسى و
( 18 ) - م : لطافت