تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
و بفرمود تا ابراهيم حاضر آمد و از او راضى گشت و ويرا « 1 » ( مالى وافر ) « 2 » ببخشيد . فصل - و در اين حكايت فايده آنست كه مرد بايد كه « 3 » چون خاطر دوستى يا مخدومى « 4 » با وى « 5 » متغيّر گشت هر اعتذار و استغفار و استعطاف كه ممكن باشد به جاى آورد « 6 » تا آن غبار از خاطر او برگيرد ، و اگر يك دو نوبت در قبول « 7 » معذرت و ردّ تحف و لطف « 8 » او يارى « 9 » و خويشتن دارى نكند ترك « 10 » عذر خواستن نگيرد و به لطايف معاذير « 11 » دلپذير دل او با دست آرد چنان كه ابراهيم « 12 » با محمد امين كرد و درين معنى مىگويم : « 13 » الفارسيه « 14 »
به اعتذار و تلّطف به دست باز آور * اگر چنان كه دل دوستى بيازارى
به آن بود كه نيازارى و چو آزارى « 15 » * اگر چه ناز كند زارى و نيازارى « 16 »
به پاى باشى « 17 » بازارى و لطايف « 18 » عذر * بود كه آن دل رفته به دست باز آرى
هامش
( 1 ) - مجا ، م : و او را ( 2 ) - م : پنج هزار دينار . چاپى : پنج هزار درم ( متن عربى : خمسين الف دينار ) ( 3 ) - ت : ندارد ( 4 ) - ت : چون مخدومى يا دوستى را خاطر . م : چون مخدومى را يا دوستى را خاطر ( 5 ) - مجا ، م : بر وى ( 6 ) - ت : آرد ( 7 ) - ت : ندارد ( 8 ) - ت ، م : لطايف ( 9 ) - مج و مجا : يارى خويشتن دارى ( 10 ) - ت : و ترك ( 11 ) - م : و معاذير ( 12 ) - مجا ، ت : ابراهيم بن مهدى ( 13 ) - اساس : ندارد ( 14 ) - اساس : ندارد ( 15 ) - ت ، م : آزردى ( 16 ) - ت : اگر چه يار كند يارى و نياز آرى ( 17 ) - ت : ببار باشى . م : به پاى بوسى و ( 18 ) - م : لطافت
الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 260 | القاضي التنوخي / اسماعيل حاكمي / حسين بن اسعد دهستانى