كسى كه كرد خلاف مراد و مذهب خود * براى وفق مراد تو حقگزارى « 1 » كن
مراد خويش رها كن پس از سر اخلاص * در اينچه « 2 » هست مرادش به صدق « 3 » يارى كن
و گرچه بيش كنى لطف از او چو سابق اوست * منه سپاس بر او و سپاس دارى كن
و سوم - آنچه امير المؤمنين رشيد كرد كه چون جعفر چندان كار بزرگ به اعتماد « 4 » بر كرم « 5 » امير المؤمنين از عبد الملك متقبّل شد و بىاستطلاع « 6 » راى امير المؤمنين « 7 » و مشورت او در اتمام اين « 8 » مهمّات بزرگ پروانه داد « 9 » امير المؤمنين او را در آن دعوى خجل و شرمسار نگردانيد و به مواعيدى كه او فرموده بود وفا نمود . پس تحقيق دعاوى مخلصان و هواداران « 10 » و صيانت جانب ايشان از خجالت و شرمسارى در لافى كه از پس كسى زنند غايت كرم و نهايت حسن خلق باشد . و در اين معنى مىگويم :
الفارسيه « 11 »
اگر زند ز تو لافى يكى ز يارانت * چنان مكن كه در آن گفته شرمسار شود « 12 »
به فعل خوب بيان كن تو « 13 » صدق گفتهء او * كه تا مكارم خلقت يكى هزار شود « 14 »
هامش
( 1 ) - ت : حق گذارى
( 2 ) - مجا ، ت : در آنچه
( 3 ) - ت :
ز صدق
( 4 ) - ت : اعتماد
( 5 ) - ت : برو كرد
( 6 ) - ت : اصطلاع .
م : استطاع
( 7 ) - م : امير
( 8 ) - مجا ، ت : آن
( 9 ) - مجا :
بخواند داد . اساس : بزرگ داد . ( صورت متن از ت و م )
( 10 ) - مجا :
هواخواهان
( 11 ) - اساس : ندارد
( 12 ) - ت : شوى
( 13 ) - چاپى :
چنان كن كه
( 14 ) - ت : شوى . مصراع دوم در چاپى چنين است : ظهور يابد و حسنت يكى هزار شود .