الحكاية الخامسة عشر - و هم اسحاق ابراهيم « 1 » الموصلى حكايت كرد و گفت : ميان محمد امين « 2 » و ابراهيم بن المهدى كه عمّ او بود ( در ميان نبيذ « 3 » خوردن ماجرائى افتاد « 4 » ) كه محمد امين را خاطر بر « 5 » ابراهيم متغيّر گشت و ابراهيم اثر آن وحشت در روى محمّد امين مشاهده كرد و بازگشت با منزل خويش . و محمّد امين حجّاب را فرمود كه ابراهيم را از در آمدن به نزديك ما « 6 » مانع باشيد « 7 » و اين « 8 » سخن به ابراهيم رسيد ؛ به امين « 9 » رقعهاى نوشت و هرگونه لطف « 10 » و طرف « 11 » و هدايا و تحف با آن يار بود « 12 » . و امين هدايا قبول نكرد و رقعه را جواب « 13 » ننوشت . ابراهيم كنيزكى داشت « 14 » در غايت جمال و نهايت كمال ، ابراهيم او را پرورده بود و غنا و بربط « 15 » و آداب « 16 » خدمت ملوك آموخته ، « 17 » و هنوز به حد بلوغ نرسيده بود ، او را بفرمود تا به « 18 » جامههاى فاخر « 19 » بياراستند و حلى و پيرايهء تمام بر وى كردند و بربطى مرصّع به جواهر ترتيب داد « 20 » و اين سه بيت در معذرت انشاء كرد :
العربيّه
هتكت الضمّير برّد اللطف * و كشفت هجرك لى فانكشف
هامش
( 1 ) - مجا : اسحق بن ابراهيم . ت : اسحق ابن ابراهيم
( 2 ) - مجا :
محمد الامين
( 3 ) - ت : شراب
( 4 ) - مجا : در ميان ايشان ماجرائى افتاد
( 5 ) - ت : با
( 6 ) - ت : محمد امين
( 7 ) - مجا : باشند
( 8 ) - مجا ، ت :
و آن
( 9 ) - مجا : ندارد
( 10 ) - ت : لطايف
( 11 ) - م : ظرف
( 12 ) - ت ، م : كرد
( 13 ) - مجا : و جواب رقعه
( 14 ) - ت ، م و چاپى افزوده :
بكر
( 15 ) - مجا : بربط زن . ت ، م : بربط زدن
( 16 ) - مجا : ادب
( 17 ) - ت ، م : در آموخته
( 18 ) - مجا ، ت : بفرمود تا او را
( 19 ) - ت : بزر . م و چاپى : زربفت
( 20 ) - مجا : ترتيب نهاد