بسيار بر من جمع شده است . گفت : وام چند باشد « 1 » ؟ گفت . چهل هزار درم ، « 2 » گفت « 3 » : ( اينك چهل « 4 » هزار درم ) « 5 » ، اگر ميخواهى همين لحظه بفرمايم تا « 6 » به تو تسليم كنند « 7 » و از مسارعت در اين معنى مرا مانع نمىآيد « 8 » الّا آنكه قدرتر از آن بزرگتر است كه مثل من « 9 » ترا عطا دهد ، امّا قبول كردم كه فردا از خزينهء امير المؤمنين به خدمت تو آرند . عبد الملك گفت مىبايد كه امير المؤمنين نام پسر من « 10 » بزرگ گرداند و درجه و مرتبهء او عالى كند .
جعفر گفت : امير المؤمنين ولايت مصر به دو داد و دختر خود عاليه « 11 » را با او « 12 » عقد كرد و دو هزار هزار « 13 » درم از مال خود كابين « 14 » دختر به وى داد . اسحاق بن ابراهيم الموصلى گويد : من با خود گفتم : اين مرد مست شده است و نمىداند « 15 » كه چه مىگويد ؟ چون بامداد به حضرت امير المؤمنين « 16 » رفتم « 17 » جعفر بن يحيى پيش از من رفته بود و در سراى امير المؤمنين جمعيّت و انبوهى بسيار « 18 » ديدم و ابو يوسف القاضى و امثال او از ائمّهء كبار و معارف و اكابر بغداد را ديدم كه خوانده بودند ، و عبد الملك بن صالح الهاشمى و پسرش را بخواندند « 19 » و به نزديك هارون الرشيد در آوردند . بعد از آن گفت « 20 » : تا
هامش
( 1 ) - مجا : چند است . ت : چند است آن وام
( 2 ) - مجا ، م : چهار هزار هزار درم . عربى : اربعة آلاف الف درهم
( 3 ) - ت : ندارد
( 4 ) - ت ، م : چهار
( 5 ) - مجا : عبارت ميان پرانتز را ندارد
( 6 ) - مجا : بفرمايم تا همين لحظه
( 7 ) - مجا : چهار هزار درم ترا تسليم كنند
( 8 ) - مجا ، ت ، م : مانع نمىآيد مرا
( 9 ) - مجا ، ت ، م : مثل من كسى
( 10 ) - ت : امير المؤمنين مىبايد كه نام پسر من
( 11 ) - ت ، چاپى و عربى : غاليه
( 12 ) - ت : به وى
( 13 ) - اساس : هزار هزار ( عربى : الفى الف درهم )
( 14 ) - مجا ، ت : كاوين
( 15 ) - مجا : نمىدانم
( 16 ) - مجا ، ت : امير المؤمنين رشيد . م : امير رشيد
( 17 ) - اساس : رفتيم
( 18 ) - ت : ندارد
( 19 ) - ت : . . . الهاشمى را بخواندند و پسرش را
( 20 ) - مجا : رشيد گفت . ت : هارون الرشيد گفت