تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
يكسو انداخت و طعام خواست . جعفر فرمود تا طعام آوردند و او از خشم « 1 » مضطرب « 2 » شده بود « 3 » . و چون عبد الملك طعام بخورد رطل شراب خواست و در كشيد . بعد از آن به « 4 » در آن خانه آمد كه ما در آنجا بوديم « 5 » و دست به هر دو جانب در باز نهاد و گفت : ( اشركونا فيما انتم فيه ) : در اين كار كه هستيد ما را « 6 » انباز كنيد ( و در اين سرّ همراز ) « 7 » . جعفر گفت در آى « 8 » . بعد از آن پيراهنى از حرير بياوردند ، در پوشيد و طيب و خلوق « 9 » به كار برد و چند كاس شراب پياپى « 10 » بخورد عوض آنكه بر وى سبقت داشتيم . بعد از آن « 11 » اغنا آغاز كرد « 12 » و دستى سماع خوش به اتمام رسانيد و از ما هر دو خوشتر و در اصول‌تر « 13 » گفت . و در هر فنّ از آداب « 14 » منادمت و مراسم مجلس انس شروع كرد و بر ما بچربيد و خشم جعفر به رضا و اندوه به شادى بدل گشت و گفت : مهمّات و مرادات كه دارى عرض كن « 15 » تا به اسعاف و انجاح مقرون گردد . عبد الملك گفت : وقت رفع حوايج نيست . جعفر الحاح كرد . گفت : راى امير المؤمنين بر من متغيّر است مىبايد كه با سر عنايت و شفقت و مرحمت « 16 » آيد . جعفر گفت : امير المؤمنين از تو راضى شد و بر خاطر اشرفش « 17 » هيچ غبار نماند ، مرادى كه دارى التماس نماى . « 18 » گفت : مراد من همين بود كه گفتم . گفت : ميگويم : حاجت بخواه . « 19 » گفت : وام
هامش
( 1 ) - مجا : جشم ( 2 ) - مجا : منتجع . ت : چنان منتفح . م : منفح ( ظاهرا منتفخ ) ( 3 ) - مجا ، ت ، م : افزوده : كه در پوست نمىگنجيد ( 4 ) - مجا : ندارد ( 5 ) - مجا ، ت : ساكن بوديم ( 6 ) - مجا : مرا ( 7 ) - مجا : عبارت ميان پرانتز را ندارد . ت : و درين سر همر ( 8 ) - ت : درآ ( 9 ) - اساس و مجا : خلوف . ت : حلول . ( 10 ) - ت : در پى يكديگر ( 11 ) - ت : در آن بعد ( 12 ) - مجا : نهاد ( 13 ) - ت . و با اصول‌تر ( 14 ) - اساس : ادب ( 15 ) - ت : عرضه‌دار ( 16 ) - ت : ندارد ( 17 ) - ت : اشرافش ( 18 ) - ت : فرماى ( 19 ) - ت : افزوده : چنان كن