دادم كه امير المؤمنين ( به آسايش مشغول است ) « 1 » .
مرا فرمود كه اينجا باش « 2 » و خود برفت و رسم خدمت به جاى آورد و چون بازگشت مرا گفت : برو تا به سراى ما رويم و باقى روز به خلوت و عشرت و نشاط « 3 » بگذرانيم « 4 » و اين « 5 » فرصت از دست ندهيم و هر دو امروز مطرب يكديگر باشيم . گفتم : نعم و كرامة « 6 » . به سراى او رفتيم و جامهها از سر بركشيديم و طعام بياوردند . چون از طعام فارغ شديم فرمود كنيزكان را كه بيرون آييد كه بيگانه حاضر نيست كه از وى احتشام بايد كرد و شراب حاضر كردند و جامههاى حرير بياوردند ، بپوشيديم ، و خلوق « 7 » و طيب و آنچه رسم مجلس شراب باشد به جاى آوردند و يك نوبت او به جهت من سماع مىكرد و يك نوبت من به جهت او ، و حاجب « 8 » را آواز داد و گفت « 9 » : امروز « 10 » هيچ آفريده را ( كاينا من كان ) به نزديك من راه ندهى و اگر رسول امير المؤمنين آيد « 11 » اعلام كنى كه مشغول است به مهمّى ، « 12 » و در اين معنى « 13 » مبالغت « 14 » تمام بكرد و فرمود تا جملهء حجاب و خدم را اين وصيّت بكنند . پس گفت :
اگر عبد الملك بيايد او را دستورى دهيد و بدين عبد الملك شخصى را خواست كه از جملهء ندماى او بود و جعفر را با او « 15 » انسى تمام ، و در مجالس و خلوات « 16 » حاضر شدى و مطايبهها « 17 » كردى . و حاجب برفت و ما به كار خود « 18 » مشغول
هامش
( 1 ) - ت : آسايش فرموده است
( 2 ) - ت : هم اينجا باست
( 3 ) - ت : به خلوت و نشاط در عشرت
( 4 ) - مجا ، ت ، م و چاپى : فراسر آريم
( 5 ) - مجا : ندارد
( 6 ) - چاپى : نعمة و كرامة .
( 7 ) - اساس : ندارد . مجا :
خلوت . ت . حلوف
( 8 ) - اساس : و حجاب . مجا : پس حاجب
( 9 ) - مجا : ندارد
( 10 ) - مجا : كه امروز . ت : بايد امروز
( 11 ) - مجا : بيايد
( 12 ) - مجا : كه به مهمى مشغول است
( 13 ) - اساس : ندارد
( 14 ) - مجا ، م : مبالغه
( 15 ) - ت : ندماء
( 16 ) - ت : مجالس خلوات
( 17 ) - ت : افزوده : و ممازحهها .
( 18 ) - مجا ، ت ، م : خويش