اعتذار « 1 » قبول كنى و به عفو و تجاوز بر وى منّت نهى چنان كه احمد با جاحظ « 2 » كرد و در اين معنى ميگويم :
العربيّه « 3 »
كفّ العتاب من الاخوان مكرمة * و اعف الدنوب تجد فى الخلد رضوانا « 4 »
و اقبل معاذير من ياتيك معتذرا * ان كنت ترجو من الرحمن غفرانا
الفارسيّه « 5 » :
چون گناهى ز دوست صادر گشت * شايد ار معذرت پذير شوى « 6 »
هر كه در پاى اعتذار افتاد * آن به آيد كه دستگير شوى
الحكاية الرابعة عشر - اسحاق بن ابراهيم الموصلى گفت : هرگز من مثل جعفر بن يحيى البرمكى نديدم در كرم و مروّت و ادب و فتوّت و لطافت « 7 » و ظرافت « 8 » و حسن خلق ، « 9 » و آنچه در منادمت و مجلس « 10 » انس به كار بايد از غنا و رقص و حكايات مضاحك و مطايبهها ، چنان كه « 11 » روزى به در سراى هارون الرشيّد حاضر آمدم ، گفتند : امير المؤمنين به آسايش مشغول است .
چون بازگشتم جعفر را در راه ديدم كه به درگاه « 12 » مىآمد ، و او را « 13 » خبر
هامش
( 1 ) - مجا : عذر
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - مجا : ندارد
( 4 ) - ت : رضونا .
( 5 ) - مجا : ندارد
( 6 ) - ت : شود
( 7 ) - مجا ، ت : لباقت چاپى : لياقت
( 8 ) - ت : طراوت
( 9 ) - مجاوت افزوده : و لطافت
( 10 ) - از ت و م . مجا : مجلس انس
( 11 ) - اساس و ت : چابك
( 12 ) - مجا ، ت : خدمت درگاه
( 13 ) - اساس : ندارد