بود و ظاهر نمىكردند تا آنگاه « 1 » كه حمّاد الراويه « 2 » به شام آمد ، و مقرّبان و اهل بيت وليد از طريح « 3 » با حمّاد شكايت كردند و گفتند : امير را صيد خود كرده است و چنان معوّل « 4 » خود گردانيده كه ليلا و نهارا ، سرا و جهارا يك لحظه به هيچكس ديگر نمىپردازد . حمّاد گفت : كسى راست كنيد كه دو بيت شعر بر امير خواند « 5 » تا من او را از چشم امير بيندازم و به خشم امير مبتلا گردانم . ايشان خادمى كه شب و روز در خدمت « 6 » او بودى « 7 » و در اوقات خلوات و حالت نوم و استراحت از امير جدا نبودى راست كردند و مالى از او قبول كردند و حمّاد اين دو بيت انشا كرد و او را تعليم داد :
العربيّه
سيرى ركابى الى من تسعدين به « 8 » * فقد اقمت بدار الهون ما صلحا
سيرى الى سيّد سمح خلايقه * ضخم الدسيعة « 9 » قرم يحمل « 10 » المدحا
و گفت : هرگه كه امير خالى باشد با خود به طريق تمثل اين دو بيت « 11 » بخوان ، و اگر پرسد كه قايل و منشى اين كيست بگو طريح « 12 » .
خادم چنان كرد ، و يك روز چون طريح « 13 » از مجلس وليد بيرون رفت خادم وليد را خالى يافت ، اين دو بيت برخواند . وليد گفت : اين كه انشا كرده
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : تا آنگه
( 2 ) - مجا : حماد الدوله
( 3 ) - اساس : ضريح
( 4 ) - ت ، مل ، م و چاپى : مشغول
( 5 ) - مجا ، ت ، م : تواند خواند
( 6 ) - مجا : به خدمت
( 7 ) - ت : كه شب و روز با امير بودى
( 8 ) - مجا : يسعدين
( 9 ) - ت : منحم الدسعة
( 10 ) - مجا : ندارد
( 11 ) - ت : اين دو بيت به طريق تمثل
( 12 ) - اساس : ضريح
( 13 ) - اساس : ضريح .