و تمامت با او شرح داد و گفت : ده هزار درم بستان و مرا دستورى ده تا در روم .
گفت : لا و اللّه « 1 » و اگر خراج عراق تمامت « 2 » به من دهى . گفت : پس مرا اعلام كن كه سبب تغيّر خاطر او با من چيست ؟ گفت : و اللّه كه تو بيرون آمدى ، من به نزديك او در رفتم و هيچكس پيش او نبود « 3 » و ليكن خداى « 4 » حال گردان و مقلّب القلوبست ، زمام دلها به دست اوست ، ساعة فساعة حوادث فرمايد « 5 » و تغيير و تبديل در كارها پديد آورد . و بعد از آن سالى « 6 » طريح بر در آن سراى « 7 » ملازمت مىنمود و راه نمىيافت « 8 » . خواست كه با « 9 » ولايت خود رود . باز گفت : تمامترين عجزى باشد كه بعد از آن « 10 » كه در اين بليّت بودم باز گردم و معلوم ناكرده « 11 » كه سبب تغيّر راى او بر من چه بوده است ؟ و جماعتى را كه حاسد او بودند مىديد كه شماتت مىنمودند ( و شادى مىكردند ) « 12 » ؛ و شماتت اعدا را اثر بر دل از جفاى اوليا بيش باشد .
شعر « 13 » :
جفاى دوست توان كرد بر دل خود خوش * اگر نباشد رنج شماتت اعدا
پس همچنان گرد دل حاجب برمىآمد « 14 » و با او تلطّف مىكرد تا يك روز گفت « 15 » : چون چندين در مذلّت مقام نمودى و بر محنت صابر بودى « 16 » روا ندارم كه بىمقصود بازگردى و گفت : فلان روز امير بار عام
هامش
( 1 ) - ت : ندارد
( 2 ) - مجا : تمامت عراق
( 3 ) - ت : نبود پيش او
( 4 ) - ت : خدا
( 5 ) - ت ، م : ابداع فرمايد
( 6 ) - مجا : يك سال
( 7 ) - مجا : سرا
( 8 ) - ت : و به نزديك او راه نمىيافت
( 9 ) - مجا : باز
( 10 ) - مجا : كه بعد از مدتى كه . ت : كه بعد از آنكه سالى . م : كه بعد از سالى .
( 11 ) - مجا : و معلوم ناكرده بازگردم و ندانم
( 12 ) - مجا : ندارد
( 13 ) - مجا :
بيت . ت : چنان كه گفتهام .
( 14 ) - مجا : برآمد
( 15 ) - ت : حاجب گفت
( 16 ) - ت : و بر محنت صابر . مجا : و در بليت صبر كردى