مگردان و منهل مرحمت را به خاك سرزنش تيره مكن . عبد الله گفت : ترك سخن كردم ، برخيز تا به منزل « 1 » تو رويم تا حق ضيافتى بر ما « 2 » ثابت گردانى .
( و شادمان ) « 3 » ما را به خانه برد و طعام و شراب و آنچه از لوازم ضيافت و عادت كرام باشد حاضر گردانيد « 4 » و بر منظرى بلند از مناظر آن حصن بنشستيم ، و چون لشكر نزديك رسيد « 5 » امير عبد الله مرا فرمود كه لشكر را استقبال كردم « 6 » و فرمود تا سه فرسنگ از حصن « 7 » بگذرند و نزول نكنند . ( و امير عبد اللّه ) « 8 » آن روز تا نماز ديگر آنجا ببود « 9 » ، و بعد از نماز ديگر « 10 » چون خواست كه برنشيند « 11 » دوات خواست و به سه ساله تسويغ خراج او مثالى « 12 » نوشت و هر ساله خراج او صد و بيست هزار درم بود ، و فرمود كه بعد از اين اختيار تراست اگر بايدت « 13 » در اين سفر با ما موافقت كن و اگر بايدت « 14 » هم در مقام « 15 » فارغ و مرفّه « 16 » و ساكن باش . وى « 17 » صحبت او « 18 » اختيار كرد و با ما به مصر « 19 » آمد [ و ] مادام « 20 » كه عبد الله در شام بود ملازم بود . « 21 » و من مىگويم « 22 » : عاقل را در خواندن و شنيدن « 23 » اين حكايت چند فايده است :
هامش
( 1 ) - مجا ، ت ، م : در منزل
( 2 ) - مجا ، ت ، م : تا به ضيافت حقى بر ما
( 3 ) - اساس : شادمان
( 4 ) - مجا : كرد .
( 5 ) - مجا ، ت : رسيدند
( 6 ) - مجا : فرمود تا استقبال كردم . ت ، م : فرمود تا لشكر را استقبال كردم
( 7 ) - مجا ، ت ، م : از آن حصن
( 8 ) - مجا ، ت : امير عبد الله
( 9 ) - مجا ، ت : بود
( 10 ) - مجا : ندارد
( 11 ) - مجا : كه برخواست نشست . ت : ندارد
( 12 ) - م : و به سال توقيع و مثالى
( 13 ) - ت : بايد
( 14 ) - مجا : و الا هم . ت ، م : و اگر بايد
( 15 ) - مجا ، ت ، م : در مقام خود
( 16 ) - ت : و متمكن
( 17 ) - مجا : او
( 18 ) - مجا : عبد اللّه . ت : امير
( 19 ) - مجا : و با مصر
( 20 ) - مجا ، ت ، م : و تا مادام
( 21 ) - مجا : با او ملازم بود . ت : با او ملازمت نمود
( 22 ) - ت : مىگويم كه
( 23 ) - ت : شنودن