كردهام جنايت بيش ازين نباشد كه نفس و مال « 1 » تسليم كنم . چون عبد اللّه اين سخن بشنيد او را رقّت آمد « 2 » و آب از ديدهء او « 3 » روان شد . پس گفت :
مرا شناسى ؟ گفتم « 4 » : نه . گفت : من عبد اللّه بن طاهرم « 5 » و خداى - تعالى « 6 » - ترا ايمن گردانيد و خون ترا از ريختن صيانت فرمود و اهل حرم « 7 » ترا از پرده دريدگى نگاه داشت و نعمت و جاه از تو زايل نگردانيد ، و من ترا عفو كردم و گناه تو در گذاشتم و در آمدن به نزديك تو پيش از لشكر خود تعجيل كردم به جهت آنكه « 8 » تا زودتر ايمن شوى ، و عفوى كه از تو كردهام به ترسى « 9 » كه از لشكر من به تو لاحق شود آميخته نشود . محمد بن يزيد از شادى بگريست و برخاست و سر عبد اللّه بن طاهر « 10 » بوسه داد و عبد اللّه او را در كنار گرفت و به خود نزديك گردانيد . بعد از آن گفت : از « 11 » اندك عتابى چاره نباشد اى برادر ، خداى مرا فداى تو گرداناد ، من شعرى كه گفتم در مناقب و مآثر قوم خويش و بديشان مفاخرت نمودم و طعن و قدحى نكردم در نسب « 12 » تو ، و بر تو « 13 » خويشتن « 14 » را فضلى دعوى « 15 » نكردم ، و تفاخر كردم به كشتن مردى كه اگرچه از قبيلهء تست خون اهل بيت تو در گردن او و اهل بيت اوست ، و دشمن تو و اهل « 16 » تو روا بودى كه خاموشى نمودى و اگر خاموش نبودى در ذمّ و شتم « 17 » و سبّ « 18 » اسراف ننمودى و از حدّ اعتدال تجاوز نكردى . گفت « 19 » : ايّها الامير چون عفو فرمودى زلال عفو را به تثريب « 20 » مكدر
هامش
( 1 ) - مجا : مال و نفس
( 2 ) - ت : آورد
( 3 ) - اساس : ديده
( 4 ) - مجا : گفت
( 5 ) - مجا : عبد اللّه طاهرم
( 6 ) - مجا ، ت : ندارد
( 7 ) - اساس : و اهل و حرم .
( 8 ) - مجا ، ت : تعجيل به جهت آن كردم
( 9 ) - مجا : نترسى
( 10 ) - مجا : عبد اللّه طاهر
( 11 ) - ت : اما از
( 12 ) - ت : نسبت
( 13 ) - ت :
ندارد
( 14 ) - مجا : خود
( 15 ) - مجا : دعوى فضل
( 16 ) - مجا ، ت :
و اهل بيت
( 17 ) - ت : ستم
( 18 ) - مجا : ت ، م افزوده : و تعيير
( 19 ) - اساس : گفتم
( 20 ) - ت : سربت . م : به طنا شير عتاب . چاپى : به تأثير عتاب