و لطف مذاكره و غزارت « 1 » او در فنون ادب و مهارت او در انواع فضايل به نزديك من محلّى مرضّى يافت ، تمامت خراج آن سالينه « 2 » بر او « 3 » اسقاط كردم و بازگشتم . و محمد بن فضل الخراسانى كه از وجوه قوّاد و اكابر سپهسالاران « 4 » طاهر بن حسين و پسرش عبد اللّه بن طاهر بود اين حكايت را بر وجهى ديگر روايت كرد و چنين گفت « 5 » : چون محمد بن يزيد الاموى جواب قصيدهء عبد اللّه - بن طاهر گفت - چنان كه پيش از اين تقرير رفت « 6 » - و « 7 » سبّ و شتم و قبح از « 8 » اعتدال در گذشت ، و بعد از آن ولايت مصر به عبد اللّه بن طاهر دادند و تدبير شام به دو بازگذاشتند ، محمد بن يزيد دانست كه از وى نتواند گريخت و هم در موضع ثبات نمود و حرم را پنهان كرد و هرچه در ملك و مال داشت هم در « 9 » موضع بگذاشت و در حصن بگشاد و منتظر آن بنشست كه سطوهء « 10 » عبد اللّه و اثر خشم او به دو رسد . و در آن شب كه بامداد به حصن او خواستم رسيد عبد اللّه مرا بخواند و گفت : امشب به نزديك من باش و اسب را بگوى تا با اسب خاص بر آخر بندند . چنان كردم ، و چون وقت سحر بود برنشست او « 11 » و پنج سوار ديگر از خواصّ و غلمانش « 12 » ، و باقى لشكر را فرمود كه « 13 » تا آفتاب طلوع كند « 14 » برنشينند « 15 » . و براند « 16 » تا « 17 » به حصن محمد بن يزيد
هامش
( 1 ) - مجا : عزازت . ت ، چاپى : عرارت ( مهترى )
( 2 ) - مجا :
ان شاء اللّه . ت : آن ساله
( 3 ) - ت : او را
( 4 ) - اسفهسالاران
( 5 ) - مجا ، ت : بگفت
( 6 ) - اساس : ندارد .
( 7 ) - ت ، م : و در
( 8 ) - ت ، م : از حد
( 9 ) - ت : درين . م : در آن
( 10 ) - ت ، م :
سطوت
( 11 ) - مجا ، ت ، م : او و من
( 12 ) - ت : علمايش . م : غلامانش
( 13 ) - اساس : كه . مجا : تا ( متن از ت )
( 14 ) - ت ، م : طلوع نكند
( 15 ) - اساس : برنشيند . ت : برننشينند
( 16 ) - مجا : برانند ، ت : ندارد
( 17 ) - مجا : تا بامداد . ت : تا بامداد را .