رسيد ، در حصن ديد گشاده « 1 » و محمد بن يزيد « 2 » دست فرو گذاشته و نشسته و هيچ احتياطى و استعدادى نكرده . عبد اللّه بن طاهر بر وى سلام كرد و به نزديك او نزول فرمود و گفت : چگونه است كه چنين فارغ نشستهاى و در حصار گشاده ، و هيچ احتياط « 3 » نفرموده از اين لشكر كه مىرسد ، و از راه با يكسو نشدهاى « 4 » و ميدانى كه عبد اللّه بن طاهر « 5 » بر تو خشمناك است و از تو كينه در دل دارد ؟ محمد بن يزيد گفت : اينچه تو مىفرمايى بر من پوشيده نيست و از اين غافل نبودهام ، و ليكن در كار خود تأمل كردم دانستم كه خطا كردهام كه « 6 » سخن او را معارض گشتم ، و عنفوان شباب و غرّهء حداثت و سبكسارى كه از لوازم جوانى باشد مرا بر آن داشت ، مىدانم كه اگر از او بگريزم او « 7 » از به دست آوردن « 8 » من « 9 » عاجز نشود . حرم « 10 » را از اين راه « 11 » با يك سو فرستادم و خويشتن « 12 » و هرچه « 13 » در مال و ملك « 14 » منست تسليم كردم ، من از خاندانىام كه اكابر و اشراف آن خاندان را « 15 » بيشتر به ظلم كشتهاند « 16 » و اگر مرا نيز قتل كنند اقتدا به خاندان خود كرده باشم و بر اثر ايشان رفته ، و مىدانم كه چون اين مرد مرا بكشد و هر مال و ملك كه مرا هست برگيرد خشم او بنشيند و به هتك پرده « 17 » و به رسوائى « 18 » حرم تجاوز « 19 » نكند « 20 » كه او را با ايشان كينهاى نيست ، و اين جرم « 21 » كه من
هامش
( 1 ) - مجا : گشاده ديد
( 2 ) - مجا : و محمد
( 3 ) - مجا : احتياطى
( 4 ) - مجا : نشده
( 5 ) - ت : عبد اللّه طاهر .
( 6 ) - ت : ندارد
( 7 ) - مجا ، ت : ندارد
( 8 ) - مج ، م : از دست آوردن
( 9 ) - مجا ، ت : ندارد
( 10 ) - مجا : حزم
( 11 ) - مجا ، ت : از راه
( 12 ) - ت : و من نفس خويش را
( 13 ) - ت : و هر
( 14 ) - ت : ملك و مال
( 15 ) - مجا ، ت : ندارد
( 16 ) - مجا ، ت : كشته شدهاند
( 17 ) - مجا ، ت : اهل پرده
( 18 ) - ت : رسوائى
( 19 ) - مجا : تجاوزى
( 20 ) - ت : نكنند
( 21 ) - ت : جرم را