مىپسندى از خويش همچنانكه به راى « 1 » نصرت و معونت « 2 » فرمودى به تن موافقت كنى و اثر سعى خود را در ظفر يافتن بر او ظاهر گردانى « 3 » ؟
و من عادت خود را در « 4 » ملازمت خانه و قلّت استعداد سفر را بهانه ساختم .
گفت : اگر به قبول بر ما منّت نهى هرچه عدّت و آلت سفر است كفايت كنيم « 5 » . و پس « 6 » بفرمود تا از مراكب « 7 » خاصّ پنج مركب راهوار با « 8 » زين و لگام و ساخت و ستام و آلت تمام خاصّهء من بياوردند ، و سه اسب ديگر جهت « 9 » خدمتكاران و پنج استر به قوّت خوشرفتار به جهت اثقال « 10 » و بنه ، و سه تخته « 11 » جامه از اصناف جامههاى فاخر و پنج بدره درم و يك بدره دينار ، و جمله « 12 » بر دكانى كه بر در حصار است نهادند « 13 » و گفت : ترا كدام روز انتظار كنيم و مدت موقف « 14 » چند خواهد « 15 » بود ؟ وعدهء نزديك بدادم و برخاست تا برنشيند « 16 » . خواستم كه « 17 » دستش بوسه كنم نگذاشت « 18 » . و جملهء لشكر بر « 19 » عقب او برفتند و هيچكس در نواحى حصن نزول نكردند ، و كنيزك سياه بيرون رفت و جامهها و بدرهها « 20 » در آورد ، و غلامان چهارپايان « 21 » به اصطبل بردند . و من ديگر عبد اللّه بن طاهر را نديدم . و عيسى بن فرخانشاه « 22 » كه راوى اين حكايت است گفت : من يك روز و يك شب مهمان محمد بن يزيد بودم و از شرايط كرم و مهمان دارى هيچ دقيقه فرو نگذاشت و حسن محاوره
هامش
( 1 ) - م : به راى خود
( 2 ) - م : معاونت
( 3 ) - مجا ، ت : ندارد
( 4 ) - اساس : از
( 5 ) - مجا ، ت ، م : كنم
( 6 ) - مجا ، م : پس
( 7 ) - مجا : مركب
( 8 ) - اساس ، مجا : را بنوا
( 9 ) - مجا ، ت : به جهت
( 10 ) - مجا ، ت ، م :
نقل اثقال - چا : نقل و انتقال
( 11 ) - مجا : تخت .
( 12 ) - ت : جمله را
( 13 ) - مجا ، ت ، بنهادند
( 14 ) - مجا ، ت : توقف
( 15 ) - ت : خواهى
( 16 ) - مجا : و پس برخاست نشيند
( 17 ) - ت : ندارد
( 18 ) - ت افزوده : و برنشست
( 19 ) - مجا : در
( 20 ) - مجا : تدبيرها
( 21 ) - مجا : و چهارپايان
( 22 ) - فرجانشاه