بنشستم . چون كنيزك ديد كه لشكر روى به حصن من آورد فرو آمد و مرا خبر « 1 » داد و هم در عقب او در حصار بزدند . در حصار بگشادم « 2 » و بيرون « 3 » رفتم و دل در حق - تعالى « 4 » - بستم « 5 » . عبد اللّه بن طاهر را ديدم تنها بر در حصن ايستاده ، بر وى سلام كردم « 6 » و او « 7 » جواب خوش باز داد ، قصد كردم كه بوسه بر پايش دهم به لطفى هرچه كاملتر و اعتذارى هرچه لطيفتر ، از آن امتناع فرمود و نگذاشت « 8 » و نزول فرمود و بر دكانى كه بر در حصن هست « 9 » بنشست . پس گفت : ايمن باش و خوف « 10 » از دل خود بيرون برو در حق ما بدگمان مشو ؛ « 11 » و اگر مىدانستمى كه از زيارت من ترا چندين استيحاش و ترس خواهد بود اين زحمت ندادمى . و هر لحظه دلدارى مىنمود و لطفى ديگر مىفرمود « 12 » چندانكه اضطراب من زايل شد و خوف و روعت « 13 » كمتر گشت و اثر اطمينان و سكون « 14 » در من پديد آمد . پس بپرسيد از سبب مقام من در بيابان « 15 » و از حال صنعت « 16 » و معاملت و سبب « 17 » معيشت من . هر يكى را « 18 » جوابى كه در خاطر مىآمد مىگفتم و چون انس « 19 » تمام حاصل شد در سخن نصر بن شيث و تدبير ظفر يافتن بر او شروع فرمود و آنچه مرا صواب نمود ( در آن باب ) « 20 » تقرير كردم و چون گستاخى « 21 »
هامش
( 1 ) - مجا : اعلام
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - مجا : بيرون
( 4 ) - مجا : بر خداى
( 5 ) - مجا : بنهادم
( 6 ) - مجا و چاپى افزوده :
سلام كسى كه بر جان خود ايمن نباشد
( 7 ) - مجا : ووى
( 8 ) - مجا : ندارد
( 9 ) - مجا : است . م : بود
( 10 ) - مجا : ترس
( 11 ) - مجا : مباش
( 12 ) - مجا :
مىكرد
( 13 ) - مجا : رعب
( 14 ) - ت : و اثر سكون
( 15 ) - مجا : افزوده :
و ترك رفاغت عيش و آسايشى كه در حصن باشد . ت : و ترك رفاغ عيش و آسايشى كه در حضر باشد . م : و ترك رفاهيت عيشى و آسايشى كه در حضر باشد
( 16 ) - مجا ، م ، چاپى و عربى : ضيعت . ت : بدون نقطه
( 17 ) - مجا : ندارد
( 18 ) - مجا :
به هر يك را
( 19 ) - ت : جوابش
( 20 ) - مجا : ندارد
( 21 ) - ت : بستاخى