كنند تيغ برهنه ز حقد پوشيده * كنند خاك ره از خون خصم چون گلزار
و چون عبد اللّه بن طاهر نزديك حصن رسيد « 1 » صبر و آرام از من دور شد و وحشتى هرچه تمامتر به خاطر من راه يافت و به غايت مستشعر و خايف شدم گريختن با اهل بيت و حرم و متعلقان ناممكن بود و خود رفتن و اهل « 2 » خويش را به دست دشمن باز دادن عارى تمام ، كه ابد الدّهر ذكر آن باقى باشد ، متحيّر و متردّد بماندم چنان كه گفتهام :
شعر : « 3 »
حيران چو عاشقان به سر كوى دوست بر « 4 » * نه قوّت گذشتن و نه رخصت « 5 » مقام
عاقبت با آن پريشانى و ترس كه حاصل بود از جاى نرفتم و به قضاى خداى - « 6 » تعالى - « 7 » راضى شدم و حكم حق را گردن نهادم « 8 » و تقدير ايزدى را به تدبير معارض نگشتم و گفتم : ( المدور كائن و الهمّ فضل ) . و منتظر بلا و مترصّد هلاك بنشستم تا آن روز كه گفتند « 9 » او به نواحى حصن نزول فرمود . در حصن در بستم و اين كنيزك سياه را « 10 » به ديدهبانى « 11 » بر بام كردم و فرمودم كه مرا اعلام مىكند به هر موضع كه ايشان مىرسند پيش از آنگه ناگاه به نزديك من در آيند و آن خوف سختر باشد « 12 » ، و كفن در پوشيدم و حنوط كردم « 13 » و تن مرگ را بنهادم و دل از زندگانى برگرفته
هامش
( 1 ) - مجا : به حصن من نزديك آمد
( 2 ) - مجا : و اهل و حرم
( 3 ) - مجا ، م : بيت
( 4 ) - چاپى : كوى دلبران
( 5 ) - چاپى : طاقت
( 6 ) - مجا :
خدا
( 7 ) - مجا : ندارد
( 8 ) - مجا : تسليم كردم
( 9 ) - مجا : ندارد
( 10 ) - مجا : ندارد
( 11 ) - م و چاپى افزوده : زحل آسا
( 12 ) - مجا : سختتر شود
( 13 ) - مجا : پر كردم