همى نهاد ز خوبى به جبهه براكيل * كليل گشته ز وصفش زبان گوهر بار
فداى قدّ چو سرو و دو زلف پيچانش * هزار جان گرامى به ساعتى صد بار
مرا به جادوى غمزه بكشت بىشمشير * كه هست نرگس دلدوزتر « 1 » ز تير تتار
هنوز ديدهء بختم نرفته بد در خواب * هنوز فتنهء هجرش نگشته بد بيدار
ز ظلم دهر نبودم هنوز ترسنده « 2 » * ز جور چرخ دلم را نبد هنوز آزار
تو آن كسى كه ز شيرى خود جهنده شدى * مباش غرّه كه ناگه غلط شود پندار
به كام خويش كنى كار چرخ را تأويل * كجا رود به مراد تو گنبد دوّار
تويى كشندهء « 3 » مخلوع زود كشته شوى * كه خون مرد كشنده هدر شود ناچار
به هر كجا كه رود بر تنش رود رنجى * كه در سر آيد پيل ار نهى بر او آن « 4 » بار
نه نيل باشد حايل نه نهر بوشنجش « 5 » * چو ابر منتقمان بر سرش شود مدرار
هامش
( 1 ) - اساس : تركش دل دوز بر . مجا : تركش زرد و زبر . متن مطابق مل است
( 2 ) - اساس : ترسيده
( 3 ) - مجا : كشيدهء
( 4 ) - مجا : اين
( 5 ) - اساس و مجا : نه نيك باشد حايل نه مهر توسحبى