هر دروغى كه موجب صلحست * بهتر از راستى كه كين آرد
راست باشد كه مال و جان ببرد * كذب باشد كه ملك و دين آرد
صدق نمّام عين نفرين است * كذب اصلاح آفرين آرد
مرد بايد كه در دو حال « 1 » به خلق * نيك خواهد ، گر آن ، گر اين آرد « 2 »
الحكاية التاسعة - از پسر خرداد به روايت كنند كه ملك پرويز يكى را از خدمتكاران خود به جرمى « 3 » عظيم كه موجب قتل بود بگرفت و محبوس گردانيد . بعد از مدّتى حال او « 4 » از زندانبان « 5 » پرسيد كه در اين مدت هيچكس تعهّد او كرده « 6 » است ( و او را مراعاتى به جاى آورده « 7 » ) « 8 » يا نه « 9 » ؟ سجان « 10 » گفت : بيرون از « 11 » از باربد كه مطرب خاص ملك است هيچكس او را تفقّدى « 12 » ننموده است « 13 » ؛ هر روز او « 14 » را سلهء « 15 » طعام فرستد « 16 » . پرويز فرمود كه باربد را حاضر گردانيد ، « 17 » بدان « 18 » عزم كه او را تعريكى « 19 » فرمايد .
چون حاضر آمد فرمود كه من شخصى را محبوس كنم و مخاطب و معاقب
هامش
( 1 ) - ت : كه درين دو حال
( 2 ) - رديف اين ابيات در نسخهء اساس ( دارد ) است . م : ابيات را ندارد .
( 3 ) - مجا . ت : به جرم
( 4 ) - ت : ندارد
( 5 ) - جز اساس :
زندانيان
( 6 ) - مجا : فرموده
( 7 ) - مجا : مراعاتى كرده
( 8 ) - ت : عبارت ميان پرانتز را ندارد
( 9 ) - ت : نى
( 10 ) - مجا : سبحان
( 11 ) - مجا ، ت : ندارد
( 12 ) - ت : تفقد
( 13 ) - ت : نكرده است
( 14 ) - مجا ، ت :
و باربد او را هر روز
( 15 ) - اساس و مجا : صله . م : ندارد
( 16 ) - ت : فرستاد
( 17 ) - ت : كردند
( 18 ) - ت : بران
( 19 ) - ت ، م : تعريك .