و از گناه او تجاوز نمايد . در حال از من راضى شد و مرا به نزديك « 1 » خود خواند .
شعر : « 2 »
سخن خوش ز سينه كين ببرد * ز ابروى خشمناك چين ببرد
چين ابرو چه وزن دارد ، مرد * به سخن ملك روم و چين ببرد
آفرين بر سخن كه زنگ از دل * خاطر نكته آفرين ببرد
الحكاية الثامنة - عامر « 3 » شعبى گويد : من از جمله آن مردان « 4 » بودم كه در موافقت ابن الاشعب « 5 » بر حجّاج خروج كردند . « 6 » بعد از آنكه ابن - الاشعب « 7 » را حجّاج هزيمت كرد من بگريختم و مدّتى متوارى بودم و درمانده شدم ، عاقبت به نزديك يزيد بن ابى مسلم « 8 » رفتم كه كاتب حجّاج بود ، و ميان من و او دوستى ديرينه بود ، و از او در كار خويش تدبير و مشورت خواستم .
يزيد گفت : عنايت من ترا به حجاج لا يزيد المنفعه « 9 » ، و هيچ بهتر از آن نمىبينم كه بيايى و پيش او بايستى « 10 » و به گناه اعتراف آرى « 11 » و راستى تقرير « 12 » كنى و در استعطاف و استرضاى او اگر حاجت باشد در آنچه ترا نافع بود از من گواهى خواهى . عامر شعبى گفت : چنان كه او فرمود كردم و ناگاه بر حجّاج سلام كردم . حجاج گفت : عامر ، گفتم : نعم اصلح اللّه الامير .
گفت : يا عامر من به عراق آمدم تو خامل الذكر بودى ، ترا شريف و معروف بكردم « 13 » و به وفادت « 14 » به نزديك امير المؤمنين فرستادم و عريف قوم خويش
هامش
( 1 ) - مجا : به نزد
( 2 ) - از مجاوت . م : نظم
( 3 ) - مجا : عام
( 4 ) - م : مردمان
( 5 ) - م و چاپى : ابن الاشعث
( 6 ) - اساس : كردم
( 7 ) - م و چاپى : ابن الا اشعث
( 8 ) - ت : ابى سليم
( 9 ) - مجا ، ت ، م ، مل : منفعه
( 10 ) - مجا : باستى
( 11 ) - ت : كنى
( 12 ) - مجا : نفرين ( كذا )
( 13 ) - ت :
گردانيدم
( 14 ) - اساس : و به زيارت ( بىنقطه ) . م : متن را ندارد . متن از ( ت ) است