وقتى « 1 » كه پسر وزير ابو احمد المحسن « 2 » حاضر نباشد « 3 » ، كه محسن در آن وقت با او مسى « 4 » بود ، و رقعهاى كه به وزير نوشته بود مطالعه كردم : اين بود كه اگر تا كنون زبان اعتذار « 5 » و استعطاف از حضرت وزير - كه زندگانى دراز باد - كوتاه داشتهام تا تباهى كار من به تناهى رسيد و محنت « 6 » و شدت « 7 » به غايت كشيد و به نفس و مال و حشم « 21 » و جمال سرايت كرد و بدان حد رسيد كه دشمن بر من ببخشايد ، « 8 » و من حيران و شوريده و اهل و عيال بىبرگ و پرده - دريده شدند . و مىگويم كه تعريك و توبيخى كه وزير در حق من فرمود « 9 » و تأديبى كه مرا نمود « 10 » حقّى واجب و ادبى « 11 » باستحقاق بود و من مجرم و معترفم به گناه كارى « 12 » ، اما گفتهاند : « القدرة تذهب « 13 » الحفيظة و الاعتراف يزيل « 14 » الاقتراف « 15 » » : هر كجا قدرت آمد خشم نماند و « 16 » هر كجا اعتراف بود « 17 » اقتراف را عبرت « 18 » نباشد . و بدى را به نيكى مكافات كردن و اساءت را به احسان جواب گفتن از افعال متقيّان و خصال كريمانست . و حقوق خدمت ديرينه و ذمام معرفت قديم اگر من به اساءت و بد خدمتى « 19 » ضايع گذاشتم از كمال كرم و غايت لطف وزير - ايدّه اللّه - آن زيبد كه به حسن عهد و حفظ ذمام « 20 » رعايت فرمايد ، اگر مصلحت داند كه بر اين بيچاره ببخشايد
هامش
( 1 ) - جزت : وقتى . م : آنگه
( 2 ) - ت ، چاپى : احمد بن المحسن
( 3 ) - اساس : باشد
( 4 ) - م ، چاپى : دشمن
( 5 ) - ت : ندارد
( 6 ) - ت : محنت بلوى . مجا ، م : محنت و بلوى
( 7 ) - مجا : و شدت و لا . ت : و شدت ولا را . م : و شدت و لاوى
( 8 ) - مجا ، افزوده :
و منتقم را تشفى بيش ازين نپايد . م : و مقيد را بيش از اين سعى نبايد
( 9 ) - ت : نمود
( 10 ) - ت : فرمود
( 11 ) - ت : و ادب
( 12 ) - ت : گنهكارى
( 13 ) - مجا ، م :
يذهب
( 14 ) - اساس : يذيل . م : يزيد
( 15 ) - مجا ، مل : بالافتراق
( 16 ) - ت : از
( 17 ) - مجا : نمود
( 18 ) - مجا : اقتراف عبرتى . ت : افتراب را عبره
( 19 ) - ت : ماساة و بدختى
( 20 ) - م ، ل : زمام
( 21 ) عربى و چاپى : جسم