بود :
شعر « 1 »
ترى حرمت كتب الا خلّاء بينهم « 2 » * ابن لى ام القرطاس اصبح غاليا
فما كان لوساء لتنا كيف حالنا * و قد دهمتنا نكبة و هى ماهيا
صديقك من راعاك عند شديدة * و كلّ تراه فى الرّخاء مراعيا
فهبك عدوّى لا صديقى فربّما * يكاد « 3 » الاعادى يرحمون الا عاديا
* * * الترجمه « 4 »
نامه نوشتن ميان اهل مودّت * نيست روا يا شدست كاغذ ناياب ؟
گر تو بپرسى ز حال دوست چه باشد * دوست نباشد كه او نپرسد از احباب
دوست مرا روز رنج بايد و محنت * خود گه اقبال كم نيايد « 5 » اصحاب
گير كه خود دشمنى ، نمايد دشمن * رحم بر آن دشمنى كه ديد به گرداب
و بعد از آن عتابى كرده « 6 » و باز خواستى فرموده « 7 » هر تقصيرى كه در مكاتبات « 8 » و تفقّد حال او « 9 » كرده بودم ، و التماس نموده « 10 » كه رقعهاى نوشتهام « 11 » به وزير و در طىّ « 12 » اين رقعه است بر وى « 13 » عرضه « 14 » دارد « 15 » و
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : العربيه
( 2 ) - ت : يدلهم
( 3 ) - عربى : تكاد
( 4 ) - از ( ت )
( 5 ) - مجا : نيايند .
( 6 ) - ت : كرد . م : ندارد
( 7 ) - مجا ، ت : فرمود
( 8 ) - ت : مكاتبت
( 9 ) - مجا : ندارد
( 10 ) - ت : كرده
( 11 ) - ت : نبشتهام
( 12 ) - ت : وطن
( 13 ) - ت : ندارد
( 14 ) - مجا : عرض
( 15 ) - جزم و چاپى : دارد