شعر « 1 » :
لو قلت للّسيل دع طريقك * و الموج عليه الهضاب تعتلج « 2 »
لغارو ارتدّ او لكان « 21 » « 3 » له * الى طريق سواك منعرج
الترجّمه « 4 »
اگر به سيل بگويى كه رو بگردان زود * در آن زمان كه بود موج او چو كوه روان
فرو رود به زمين يا ز راه برگردد * نيارد و نرود « 5 » بر خلاف آن فرمان
طريح « 6 » گفت : يا امير المؤمنين خداى مىداند كه من اين مىگفتم و هر دو دست برداشته بودم به خداى عزّ و جلّ - و بدين ، خدا « 7 » را مىخواستم .
ابو جعفر گفت : يا ربيع ديدى كه چگونه خود را از اين ورطه خلاص داد ؟
الحكاية السادسة - اسحاق بن ابراهيم الموصلى حكايت كرد و گفت :
پيش امير المؤمنين مأمون « 8 » ايستاده « 9 » بودم ، ابن البواب حاجب « 10 » در آمد رقعهاى در دست ، و چند بيت بر او « 11 » نبشته « 12 » . گفت : اگر راى امير المؤمنين اقتضا كند و اجازت « 13 » فرمايد اين ابيات بر خوانم . مأمون پنداشت كه او انشا كرده است ، گفت : بر خوان . ( بر خواند « 14 » و ابيات اين است ) « 15 » :
العربية
هامش
( 1 ) - ت : ندارد
( 2 ) - عربى و ت : يعتلج
( 3 ) - مجا ، ت : لساخ . عربى :
لساح
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - ت : نيارد و برود . م : نيارد او كه رود
( 6 ) - اساس ضريح
( 7 ) - ت : خداى
( 8 ) - مجا ، ت : المامؤن
( 9 ) - ت : استاده
( 10 ) - اساس : حجاب
( 11 ) - مجا : درو
( 12 ) - مجا ، ت : نوشته
( 13 ) - ت : اجابت
( 14 ) - ت : ندارد
( 15 ) - مجا : ندارد
( 21 ) - كذا در كليهء نسخ و عربى