ايشان است . گفتم : يا امير المؤمنين : ( انّ سليمان عليه السّلام اعطى فشكر ، و انّ ايوّب - عليه السّلام - ابتلى فصبر و انّ يوسف - عليه السلام - ظلم فغفر و انت من ذلك النّسل ) . معنى آنست كه سليمان را - عليه السلام - پادشاهى دادند شكر كرد و ايوّب را - عليه السّلام - محنت و بليّت دادند « 1 » صبر كرد و بر يوسف « 2 » - عليه السّلام - ظلم كردند عفو كرد و تو فرع آن اصل « 3 » و زبدهء آن نسل و غصن « 4 » آن دوحه و ميوهء آن شجرهاى . ابو جعفر چون اين سخن بشنيد تبسّم كرد و گفت : اعادت كن ، ديگر بار بگفتم . گفت :
( مثلك فليكن زعيم القوم ) ، بايد كه پيشواى قوم چون تويى باشد .
و روايت « 5 » ربيع بن حاجب « 6 » چنانست كه چون ابو جعفر منصور را گفتند كه جعفر بر در سراست گفت « 7 » كه او را در آريد « 8 » . چون درآمد گفت :
( السلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة اللّه و بركاته ) . ابو جعفر گفت : ( الا سلّم « 9 » اللّه عليك يا عدو « 10 » اللّه ) ، تويى كه در سلطنت و خلافت مرا « 11 » طعن مىكنى و ملك مرا متزلزل و نامستقيم مىخواهى ؟ ( خداى مرا بكشاد ) « 12 » اگر من ترا نكشم . « 13 » جعفر آن كلمات كه پيش از اين مسطور گشت بگفت . ابو جعفر لحظهاى سر « 14 » در پيش افكند ، پس سر بر آورد و گفت : به نزديك من آى يا ابا عبد اللّه كه برائت ساحت و سلامت ناحيت و كثرت « 15 » فضايل و قلت غوايل تو معلوم و محقّق شد ، خداى جزا دهاد ترا بهترين جزائى كه ذوى الارحام را به صلهء رحم دهد ، پس دست او بگرفت و او را با خود بر نهالى « 16 » نشاند و
هامش
( 1 ) - مجا ، ت ، م : فرستادند
( 2 ) - مجا : و يوسف را
( 3 ) - مجا : فضل
( 4 ) - ت : حصن
( 5 ) - ت : و در روايت
( 6 ) - ت : ربيع حاجب
( 7 ) - مجا ، ت : مرا فرمود
( 8 ) - مجا ، ت : در آر
( 9 ) - ت : لاسلام
( 10 ) - ت : عدوى
( 11 ) - مجا ، ت : من
( 12 ) - اساس : عبارت ميان پرانتز را ندارد
( 13 ) - اساس : بكشم
( 14 ) - ت : ندارد
( 15 ) - ت : كثر
( 16 ) - مجا : غالى