احمد بن ابى خالد ، عمرو بن مسعده « 1 » را از اين حال اعلام كرد .
عمرو بن مسعده از غايت انبساطى كه در حضرت مأمون و وثوقى كه بر خدمتكارى « 2 » و كفايت خود داشت بر فور على سبيل التهّور به خدمت مأمون درآمد و تيغ از دست بينداخت و گفت :
پناه مىگيرم به خداى - تعالى « 3 » - از خشم امير المؤمنين « 4 » ، و من درجهء خود از آن كمتر مىدانم كه امير المؤمنين را آزارى در دل و غبارى بر خاطر باشد و استزادتى « 5 » بر زبان « 6 » راند . مأمون گفت : اين خبر چيست كه كه ترا اينچنين بىآرام گردانيده است « 7 » و اضطراب در خاطر تو آورده « 8 » ؟ .
او آن ماجرى كه مأمون با احمد بن ابى خالد « 9 » گفته بود بعينه حكايت كرد .
امير المؤمنين مأمون به وجه احسن آن سخن را عذرى بگفت و محملى بنهاد « 10 » . و چون سخن راست بود از بحث آن شرمسار مىشد و سخن خود را تزيينى « 11 » و ترس « 12 » عمرو را تسكينى مىداد تا آنگاه « 13 » كه ابن ابى خالد « 14 » درآمد . مأمون با او گفت : از اهل « 15 » مجلس و ندما و جلسا و حواشى « 16 » خود با تو شكايتى « 17 » مىكنم : سخنى كه « 18 » در اين مجلس رود « 19 » بيرون مىبرند و در افشا و اشاعت آن مىكوشند و حرمت مجلس « 20 » ما رعايت نمىكنند ، تا اين كلمه كه در باب عمرو با تو گفتم از عمرو باز شنودم و گمان بردم كه
هامش
( 1 ) - اساس : مسعد
( 2 ) - مجا ، ت : جدكارى
( 3 ) - مجا ، ت : ندارد
( 4 ) - مجا ، م : امير
( 5 ) - ت : يا از استزادتى . م : يا آنكه استزادتى .
( 6 ) - ت : زفان
( 7 ) - ت : ندارد
( 8 ) - مجا : آورد
( 9 ) - مجا :
احمد ابى خالد
( 10 ) - مج ، مجا : و محلى بنهاد
( 11 ) - م : ترتيبى
( 12 ) - ت : وروع و ترس
( 13 ) - مجا ، ت : تا آنكه
( 14 ) - ت : احمد بن . . .
( 15 ) - مجا ، ت : اين
( 16 ) - ت : و خدم و حواشى
( 17 ) - مجا ، ت ، م :
شكايت
( 18 ) - ت : كه سخنى
( 19 ) - مجا : مىرود
( 20 ) - مجا : مجلس امامت . ت : مجلس امانت . م : امانت مجلس ما