بنجشكى « 1 » بيامد « 2 » و خواست كه از مطهره آب خورد . شاه مرغ به حميّت بجست و آن بنجشك « 3 » را بگرفت و فرو برد و چون بنجشك « 4 » به حوصلهء شاه مرغ رسيد نشاطى و قوّتى « 5 » در وى پديد آمد و بال و پر بيفشاند « 6 » و به نشاط آواز بركشيد و حركت و هزّتى در وى پديد آمد ، مرا از حالت « 7 » خود و شدّت « 8 » جوعى كه در آن بودم گريستن « 9 » آمد ، روى به آسمان كردم و گفتم : خداوندا همچنانكه اين شاه مرغ را روزى رسانيدى « 10 » مرا از اين ضيق و شدّت برهان و از آنجا كه نينديشم « 11 » روزى برسان . هنوز چشم از آسمان برنگرفته بودم كه در بزدند . گفتم كيستى تو ؟ گفت ابراهيم بن نوح وكيل عبّاس بن مأمون . گفتم : در آى « 12 » . چون « 13 » در آمد در حال و هيأت من نظر كرد ، چون مرا متغيّر و پريشان ديد از كيفيت حال من استفسار فرمود ، بر وى « 14 » پنهان داشتم و آشكارا نكردم « 15 » . بعد از آن گفت : « امير سلام مىرساند و امروز بامداد از تو ياد كرد و اين پانصد دينار زر « 16 » فرستاده است « 17 » تا در مصالح خود « 18 » صرف كنى » ؛ و كيسه در « 19 » پيش من بنهاد . من « 20 » اول « 21 » شكر بارى « 22 » بگزاردم « 23 » و امير را دعا كردم « 24 » و بعد از آن حكايت حال خود از گرسنگى دو روزه و فروختن منديل « 25 » و سخن « 26 » شاه مرغ و مناجاتى
هامش
( 1 ) - مجا : گنجشكى
( 2 ) - ت : در آمد
( 3 ) - مجا : گنجشك
( 4 ) - مجا ، ت : گنجشك
( 5 ) - مجا ، ت : قوتى و نشاطى
( 6 ) - اساس :
بفشاند
( 7 ) - م : از آن حالت
( 8 ) - م : و حال
( 9 ) - مجا : گرستن
( 10 ) - مجا ، ت : افزوده و از شدت جوع برهانيدى
( 11 ) - ت : بيدوستم ( ظ : نبيوسم )
( 12 ) - ت : درآ
( 13 ) - م : ندارد
( 14 ) - م : از وى
( 15 ) - مجا : آشكارا نكردم و پنهان داشتم
( 16 ) - ت : زرست
( 17 ) - م : ندارد
( 18 ) - ت ، م : خويش
( 19 ) - مجا ، ت ، م ، مل : زر
( 20 ) - ت : ندارد
( 21 ) - م : از دل
( 22 ) - مجا : بارى تعالى . م : تعالى و تقدس
( 23 ) - ت ، م : بگذاردم
( 24 ) - ت ، م : گفتم
( 25 ) - م : دستار
( 26 ) - م : و حال .