تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
و وجوه معشيت من از اجرهء « 1 » آن اسب بودى . در روزى « 2 » از روزها چنان اتفاق افتاد كه كسى چهار پاى « 3 » به اجرت نگرفت و آن كسب ميسّر نشد « 4 » ، و من « 5 » و غلام و اسب آن شب گرسنه خفتيم « 6 » و آن روز « 7 » ديگر اتفاق « 8 » افتاد كه كسبى ميسّر نشد « 9 » . غلام گفت : ما هر گونه « 10 » كه باشد صبر كنيم امّا مىترسم كه اين چهار پا از گرسنگى هلاك شود . گفتم : اى پسر « 11 » چه حيله « 12 » سازم « 13 » ؟ اگر زين و لگام و جامه بفروشم « 14 » آمد شد و طلبكارى متعذرّ شود . در اثاث خانه نظر كردم ، حصيرى « 15 » خلق « 16 » بود و بالش خشتى كه به خرقه آن خشت را بپوشيدمى « 17 » و سر بر او « 18 » نهادمى و مطهره‌اى سفالين كه در او « 19 » آب خوردمى و وضو ساختمى و دستارى دبيقى كهنه كه از وى جز رسمى نمانده بود . غلام را گفتم : آن دستار ببر « 20 » و به فروش و يك « 21 » درم گوشت بخر و بريان كن كه نيك « 22 » آرزومند گوشتم « 23 » . غلام برفت و من تنها در خانه بماندم « 24 » . شاه مرغى بود « 25 » به هزار « 26 » بار از ما گرسنه‌تر ، ناگاه
هامش
( 1 ) - مجا ، ت ، م : اجرت ( 2 ) - مجا : روزى ( 3 ) - مجا : چهار پا ( 4 ) - ت : نگشت ( 5 ) - م : و من و پسر و ( 6 ) - مجا : گرسنه بوديم و شب گرسنه خفتيم . ت : گرسنه بوديم و آن شب گرسنه خفتيم ( 7 ) - مجا : و روز ( 8 ) - ت ، م : همچنان اتفاق ( 9 ) - م : كه كسى اسب به كرايه نگرفت ( 10 ) - ت : ماهر چگونه . م : ماهر نوع ( 11 ) - م : امين ( 12 ) - م : حيلت ( 13 ) - م : سازيم ( 14 ) - ت . هر كدام بفروشيم ( 15 ) - مجا ، ت : فراش حصيرى . م . فرشم حصيرى ( 16 ) - م : ندارد ( 17 ) - مجا : آن را ( 18 ) - ت : وى ( 19 ) - مجا : ازو . ت ، م : در وى ( 20 ) - مجا : اين كهنه دستار ببر . ت . آن دستار را . . . ( 21 ) - مجا ، ت ، م و به يك ( 22 ) - مجا : بغايت : م : اينك ( 23 ) - ت ، م : گوشت شده‌ام ( 24 ) - ت ، م : و من تنها بماندم ( 25 ) - ت ، م : و در خانه شاه مرغى بود ( 26 ) - مجا ، ت ، م : هزار