و وجوه معشيت من از اجرهء « 1 » آن اسب بودى . در روزى « 2 » از روزها چنان اتفاق افتاد كه كسى چهار پاى « 3 » به اجرت نگرفت و آن كسب ميسّر نشد « 4 » ، و من « 5 » و غلام و اسب آن شب گرسنه خفتيم « 6 » و آن روز « 7 » ديگر اتفاق « 8 » افتاد كه كسبى ميسّر نشد « 9 » . غلام گفت : ما هر گونه « 10 » كه باشد صبر كنيم امّا مىترسم كه اين چهار پا از گرسنگى هلاك شود . گفتم : اى پسر « 11 » چه حيله « 12 » سازم « 13 » ؟ اگر زين و لگام و جامه بفروشم « 14 » آمد شد و طلبكارى متعذرّ شود . در اثاث خانه نظر كردم ، حصيرى « 15 » خلق « 16 » بود و بالش خشتى كه به خرقه آن خشت را بپوشيدمى « 17 » و سر بر او « 18 » نهادمى و مطهرهاى سفالين كه در او « 19 » آب خوردمى و وضو ساختمى و دستارى دبيقى كهنه كه از وى جز رسمى نمانده بود . غلام را گفتم : آن دستار ببر « 20 » و به فروش و يك « 21 » درم گوشت بخر و بريان كن كه نيك « 22 » آرزومند گوشتم « 23 » . غلام برفت و من تنها در خانه بماندم « 24 » . شاه مرغى بود « 25 » به هزار « 26 » بار از ما گرسنهتر ، ناگاه
هامش
( 1 ) - مجا ، ت ، م : اجرت
( 2 ) - مجا : روزى
( 3 ) - مجا : چهار پا
( 4 ) - ت :
نگشت
( 5 ) - م : و من و پسر و
( 6 ) - مجا : گرسنه بوديم و شب گرسنه خفتيم .
ت : گرسنه بوديم و آن شب گرسنه خفتيم
( 7 ) - مجا : و روز
( 8 ) - ت ، م :
همچنان اتفاق
( 9 ) - م : كه كسى اسب به كرايه نگرفت
( 10 ) - ت : ماهر چگونه . م : ماهر نوع
( 11 ) - م : امين
( 12 ) - م : حيلت
( 13 ) - م : سازيم
( 14 ) - ت . هر كدام بفروشيم
( 15 ) - مجا ، ت : فراش حصيرى . م . فرشم حصيرى
( 16 ) - م : ندارد
( 17 ) - مجا : آن را
( 18 ) - ت : وى
( 19 ) - مجا :
ازو . ت ، م : در وى
( 20 ) - مجا : اين كهنه دستار ببر . ت . آن دستار را . . .
( 21 ) - مجا ، ت ، م و به يك
( 22 ) - مجا : بغايت : م : اينك
( 23 ) - ت ، م : گوشت شدهام
( 24 ) - ت ، م : و من تنها بماندم
( 25 ) - ت ، م : و در خانه شاه مرغى بود
( 26 ) - مجا ، ت ، م : هزار