تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
شتم « 1 » و فحش ايذا « 2 » كرد و گفت : تو حروريى . آن مرد ايمان غلاظ و شداد بر زفان راند « 3 » كه من حرورى نيستم ، و عبيد اللّه در حق او بسى تهديد « 4 » و وعيد راند « 5 » و اشارت كرد « 6 » كه محبوس گردانيد « 7 » تا آنچه او را سزا باشد « 8 » در حق او « 9 » تقديم كنم « 10 » . چون وى را باز گردانيدند با خود سخنى آهسته گفت « 11 » : عبيد اللّه فرمود « 12 » تا ويرا باز گردانيدند « 13 » . پرسيد كه چه مىگفتى ؟ گفت : بيتى « 14 » از شعر « 15 » بر خاطر « 16 » گذشت به « 17 » طريق تمثّل بر زبان « 18 » مىراندم « 19 » . گفت : پس « 20 » تو عظيم دل فارغى كه پرواى آن دارى « 21 » . گفت « 22 » تو گفتى اين شعر « 23 » يا گفتهء ديگران است « 24 » . گفت من گفته‌ام . عبيد اللّه فرمود كه برخوان ، برخواند : شعر « 25 » :
عسى فرج يأتى به اللّه انّه * له كلّ يوم فى خليقته امر
اذا اشتّد « 26 » عسرا فارج « 27 » يسرا فانمّا * قضى اللّه انّ العسر يتبعه اليسر
الترجمه :
بود كه كار گشاده شود ، مشو نوميد * كه كار ايزد پيوسته حال گردانيست
هامش
( 1 ) - ت ، م : به ستم ( 2 ) - مجا : انذار ( 3 ) - م : ايمان غلاظ و شداد بخورد ( 4 ) - م : افزوده : فرمود ( 5 ) - مجا : وعيد كرد . ت : و وعيد كرد ( 6 ) - م : نمود ( 7 ) - مج : محبوس گردانند . ت : محبوسش گردانيد ( 8 ) - ت ، م : تا آنچه سزاى آنست ( 9 ) - مجا . ت : وى ( 10 ) - مجا : تقديم كنند . ت : تقديم افتد . م : به تقديم رسد ( 11 ) - ت : مىگفت ( 12 ) - مجا : گفت كه ( 13 ) - ت : باز گردانند ( 14 ) - ت : ندارد ( 15 ) - م : ندارد ( 16 ) - مجا : بر خاطرم . م : بر خاطر من ( 17 ) - مجا بر ( 18 ) - ت : زفان ( 19 ) - مجا : راندم ( 20 ) - مج ، مجا ، ت : بس ( 21 ) - م افزوده : كه شعر بگويى ( 22 ) - ت : ندارد م : حال ( 23 ) - م : شعر را ( 24 ) - مجا : دگرانست . ( 25 ) - مجا ، ت : العربيه ( 26 ) - ت : استد ( 27 ) - مجا : قارح