فلا تيأس فّان اليأس كفر * لعّل اللّه يغنى عن قليل « 1 »
و لا تظنن بربّك ظنّ سوء * فّان اللّه اولى « 2 » بالجميل
فلو انّ العقول تسوق « 3 » رزقا * لكان المال عند ذوى العقول
الترجمه :
اگر به رنج فتادى جزع مكن چندين * بسا كه بودى در خرّمى و آسانى
چو گفت ايزد : آسانى است با سختى * كلام حق را تكذيب كرد نتوانى
ز فضل ايزد كفر است نااميد شدن * مبر اميد كه زايل كند پريشانى
گمان خويش نكو كن كه او نكوكار است * اگر چنان كه شوى بدگمان تو درمانى
غنا و فقر به تقدير اوست از وى دان * مگو كه هست اثر زيركى و نادانى
چون اين ابيات بشنيدم خداى « 4 » مرا چندان تسلّى و خرسندى « 5 » داد كه از آنجا بيرون آمدم ، گمان بردم كه توانگرترين مردمان منم و خداى - تعالى - بعد از آن مرا از آن محنت خلاص داد « 6 » .
الحكاية التاسعة و الثلاثون - آوردهاند كه مردى را از اهل قرآن و زهّاد « 7 » به نزديك عبيد اللّه بن زياد « 8 » آوردند . عبيد اللّه « 9 » آن « 10 » مرد را به -
هامش
( 1 ) - م : قبيل
( 2 ) - م : چب : اوفى
( 3 ) - م : يسوق
( 4 ) - ت :
خداى تعالى
( 5 ) - مجا : خورسندى
( 6 ) - ت افزوده : و اللّه اعلم . م : و چاپى :
و فرج يافتم
( 7 ) - ت : و زهاد را
( 8 ) - ت : عبيد اللّه زياد
( 9 ) - ت : و عبيد اللّه
( 10 ) - م : اين