پيشى گيرم و ترا بكشم . اين سخن در دهان داشت كه قامت « 1 » نماز شام « 2 » بگفتند . خوشهء انگور از دست بنهاد و به نماز برخاست و فرا پيش شد تا امامت كند . در « 3 » محراب ، عمودى بر سرش زدند و هلاكش « 4 » كردند « 5 » و محمد را رها كردند تا به سلامت برفت « 6 » .
شعر « 7 » :
قصد مردم مكن به سيرت بد * زود باشد كه كار برگردد
بيشتر آن بود كه حاسد را * سرّ سينه قضاى سر گردد « 8 »
الحكاية السابعة و الثلاثون - حكايت كرد ابو عبد اللّه بن ابى عوف « 9 » الزّوزنى « 10 » كه به نزديك ابو العبّاس بن نواله « 11 » رفتم « 12 » و او محبوس بود ، اين دو بيت « 13 » املا كرد « 14 » :
شعر « 15 » :
عواقب مكروه الامور خيار * و ايّام شّر لا تدوم « 16 » قصار
و ليس باق بؤسها و نعيمها « 17 » * اذاگرّ ليل ثمّ كرنهار
الترجمه « 18 » :
بر عقب انده و غم شادى است * بر اثر محنت و رنجست ناز « 19 »
هامش
( 1 ) - چاپى : اقامت
( 2 ) - م : ندارد
( 3 ) - ت : كه در
( 4 ) - مجا ، ت ، م : هلاك
( 5 ) - ت ، م : شد
( 6 ) - مجا : و محمد به سلامت برست . م :
و چاپى : و محمد را رها كردند تا به سلامت و طالع سعد برفت
( 7 ) - م : نظم .
مل : قطعه .
( 8 ) - م : جاى دو روايت را مقدم و مؤخر آورده است .
( 9 ) - مجا : عود
( 10 ) - عربى : البزورى
( 11 ) - ت : بوابه . م ، عربى : ثوابه . چا ، چب : بويه
( 12 ) - ت : در رفتم
( 13 ) - ت : اين دو بيت شعر
( 14 ) - ت ، م و چاپى افزوده :
و گفت ياد گير
( 15 ) - ت : العربية
( 16 ) - ت : لا يدوم
( 17 ) - م : بيأس نعيمها و بؤسها
( 18 ) - از ( ت )
( 19 ) - ت : و ناز . اساس : باز