و نماز شامى بود « 1 » از شبهاى رمضان كه محمد بن « 2 » يزيد را به نزديك « 3 » يزيد « 4 » ابى مسلم آوردند ( و يزيد بن ابى مسلم خوشهاى انگور در دست داشت ، محمد بن يزيد ) « 5 » با خداى « 6 » مناجات كرد و گفت : « خداوندا اگر مىدانى كه « 7 » اسرارا « 8 » كه اطلاق كردم و آن فقرا را كه عطا دادم به جهت رضاى تو خداى « 9 » بود مرا از دست اين ظالم خلاص ده و شرّ او « 10 » كفايت كن » . و « 11 » چون يزيد را نظر بر محمّد افتاد گفت : « اما و اللّه اطال « 12 » ما سألت اللّه - تعالى ان يمكننى « 13 » منك به غير عقد و لا عهد » . دير است « 14 » تا از خداى - تعالى - مى - خواستم كه « 15 » مرا بىسابقهء عقدى و وسيلت عهدى « 16 » بر تو دست دهد . محمّد گفت : « و انى سألت « 17 » اللّه ان يجيرنى منك و يعيذنى « 18 » » : من نيز از خداى « 19 » مىخواستهام « 20 » كه مرا به زنهار « 21 » خود در آرد « 22 » و در حرم عصمت خود پناه دهد و از تو نگاه دارد . يزيد گفت : « پس چرا ترا در پناه نياورد و نگاه « 23 » نداشت و زنهار « 24 » نداد ؟ به خداى « 25 » كه پيش از آنكه اين خوشهء انگور بخورم ترا قتل كنم » . و در روايتى گفتهاند « 26 » : به خداى كه اگر ملك الموت در گرفتن « 27 » جان تو « 28 » با من مسابقت و مبادرت نمايد بر « 29 » ملك الموت
هامش
( 1 ) - ت : ندارد
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - مجا : ندارد
( 4 ) - ت ، م :
يزيد بن . . .
( 5 ) - از ت و م و چاپى نقل شد ( اساس ، مجا ، مل : ندارد )
( 6 ) - م :
با خداى تعالى
( 7 ) - ت : كه آن
( 8 ) - م ، چب : اسارارا
( 9 ) - ت : خدا .
م : ندارد
( 10 ) - مجا : و شر او را . م : و از شر او
( 11 ) - مجا : ندارد .
( 12 ) - م . چاپى و عربى : انا و اللّه لطالما
( 13 ) - م : تمكننى
( 14 ) - م : ديريست
( 15 ) - م : تا
( 16 ) - ت : ندارد
( 17 ) - مجا : اسأل . ت : قد سألت
( 18 ) - م و چاپى افزوده : من شرك
( 19 ) - ت : خدا . م : خداى تعالى
( 20 ) - مجا : مىخواستم
( 21 ) - ت ، م : در زينهار
( 22 ) - م : در آورد
( 23 ) - مجا ، ت : نگه
( 24 ) - مجا ، ت ، م : زينهار
( 25 ) - مجا : به خدايى
( 26 ) - مجا : گويند . ت : گفت
( 27 ) - مجا ، ت : برگرفتن
( 28 ) - ت افزوده : باشد
( 29 ) - ت : كه بر