فان « 1 » المرء يموت و الارض تبقى ) . يعنى زمين را پيش از مرد « 2 » مفروش كه مرد بميرد و زمين باقى ماند . آن زن چون اين سخن بشنيد مرا دعا كرد و و برفت . قنائى « 3 » مىگويد : ما هم بر آن « 4 » حالت بوديم كه موسى بيرون آمد و داوود را گفت : ( يا با سليمان « 5 » لا تبع ارضك من قدام الرجل الشرير فانه يموت و الارض تبقى ) و بر نشست تا به ديوان رود . با او بر نشستيم « 6 » . داوود چون اين « 7 » سخن « 8 » بشنيد گفت : شنيدى كه « 9 » چه افتاد ؟ و به غايت بترسيد « 10 » و گفت : هلاك شدم و بىشك اين مرد به خون و مال من سعى كند كجا روم « 11 » ، كجا روم « 12 » ، كجا گريزم « 13 » ، پناه با كه برم « 14 » ، در كار من تدبيرى بكن پيش از آنكه اين راه تمام شود و به ديوان نزول كند . گفتم : هيچ حيلهاى « 15 » نمىدانم و او از « 16 » خوف بىصبر و آرام شد و دست به آسمان « 17 » برداشت و گفت : « الهم اكفنى شره و ضره و امره فانك عالم بقصتى و ما اردت بقولى « 18 » الّا الخير » . مىگفت :
« خداوندا شرّ او و ضرّ او از من كفايت كن ، خداوندا مىدانى « 19 » كه نيّت من « 20 » خير بود . و نصيحت » « 21 » و گريستن و تضرّع و بىآرامى « 22 » از حدّ گذشت « 23 » و همهء راه همچنان زارى مىكرد و به خداى مىناليد تا به نزديك ديوان « 24 » رسيديم . موسى گفت : اين « 25 » ريسمان « 26 » سياه در اين راه ما « 27 » كه « 28 » بسته
هامش
( 1 ) - مجا : فان الردى
( 2 ) - ت ، م : مرد بد
( 3 ) - م : فيانى
( 4 ) - م :
درا
( 5 ) - م : افزوده : شعر .
( 6 ) - م : من نيز با او بر نشستم . مجا ، مل : با او بر نشستم
( 7 ) - مجا : آن
( 8 ) - م : ندارد
( 9 ) - ت ، م : تا
( 10 ) - م :
ترسيد
( 11 ) - مجا ، ت ، م : ندارد
( 12 ) - مجا ، ت ، م : ندارد
( 13 ) - مجا ، ت ، م افزوده : كجا روم
( 14 ) - مجا ، ت : دهم
( 15 ) - مجا : حيل . ت : حيله .
م : حيلت
( 16 ) - م : و از
( 17 ) - م : از جان
( 18 ) - م : بما قلت
( 19 ) - ت ، م : تو مىدانى
( 20 ) - ت ، م : من برين
( 21 ) - ت : فضيحت
( 22 ) - ت ، م :
بىآرامى او
( 23 ) - ت : بگذشت . م : بگشت
( 24 ) - مجا : تا به ديوان . م :
تا نزديك ديوان
( 25 ) - ت : آن
( 26 ) - چا : كوه ( عربى : الجبل )
( 27 ) - مجا :
در راه ما . م : كه در را معا . ت : درين راه ما
( 28 ) - م : ندارد