كه هارون را بر آن دار كه خود را از وليعهدى خلع كند تا پسر خود را وليعهد گردانم . و يحيى سوگند مىخورد كه من جهد مىكنم و راى مىزنم ، هارون امتناع مىنمايد . و هادى وى « 1 » را در اين معنى تصديق نمىكرد و گمان مىبرد كه او به خلاف آن مىفرمايد هارون را ، بدين سبب يحيى بر جان خود خائف بود « 2 » . چون به خانه آمد در ميان آن « 3 » پريشانى « 4 » ، با غلامى سخن مىگفت : از « 5 » غلام به كلمهاى برنجيد و تپنجهاى « 6 » بر روى غلام زد ، حلقهء انگشترى يحيى بشكست و نگين او « 7 » بيرون افتاد و ضايع گشت ، « 8 » و يحيى بدان سبب اندوهگن و غمناك و پريشان گشت « 9 » و از صورت آن حال مستشعر گشت « 10 » . بشارى « 11 » شاعر در آمد و بر صورت حال وقوف داشت ، « 12 » اين شعر بگفت : شعر « 13 » :
اخلاك من كلّ الهموم سقوطه * و اتاك « 14 » بالفرج اكفراج الخاتم
قد كان ضاق بفّك « 15 » حلقة ضيقه « 16 » * فاصبر فما ضيق « 17 » الزّمان بدائم
الترجمه « 18 » :
انگشترى ار شكست و بفتاد « 19 » نگين * ز نهار بدين سبب نباشى غمگين
هامش
( 1 ) - م : او
( 2 ) - م : بدين سبب بود كه يحيى بر جان خود خائف شده بود .
( 3 ) - م : ندارد
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - ت : آن
( 6 ) - مج : مجهء . مجا :
بنجه . م ، مل و چاپى : طپانچه . از ( ت ) نقل گرديد
( 7 ) - مجا : ندارد . ت : ازو
( 8 ) - ت ، م : شد
( 9 ) - ت ، م : اندوهگين گشت
( 10 ) - مجا ، ت : شد . م : ندارد
( 11 ) - م : يسارى . متن عربى : الشيارى
( 12 ) - م : يافت
( 13 ) - م : نظم . مل :
رباعى
( 14 ) - مجا : اياك
( 15 ) - مجا ، ت : ففك . عربى : فقلت
( 16 ) - عربى ضيق
( 17 ) - عربى : ريب
( 18 ) - ت : ترجمه
( 19 ) - مجا ، م : افتاد