آن حلقه گشاده گشت و آن بند شكست * فاليست نكو نيك بينديش درين « 1 »
( و در مدتى نزديك هادى را وفات آمد و خلافت بر هارون مقرر گشت و يحيى در صدر « 2 » وزارت بنشست « 3 » ) « 4 » .
الحكاية الرابعة و الثلاثون - قنائى « 5 » حكايت كرد « 6 » كه روزى بامداد پگاه به سراى موسى بن عبد الملك رفتم و داود بن الجّراح « 7 » نيز « 8 » حاضر شد و به نزديك من بايستاد و گفت : چون ديروز « 9 » از نزديك « 10 » ابى الحسين « 11 » موسى - بن عبد الملك باز گشتم شريفهاى مستوره از خاندان بزرگ در خانه « 12 » بود ، با من شكايت كرد از موسى بن عبد الملك و با من « 13 » گفت كه « 14 » مىخواهد كه « 15 » فلان ضيعت من « 16 » بخرد ، و تو مىدانى كه اطفال خرد و ايتام صغار « 17 » دارم و عهدهء معيشت و تمامت « 18 » وجوه « 19 » اخراجات من از ارتفاع آن ضيعت « 20 » است ، آمدم « 21 » تا با تو مشورت كنم ، در اين معنى چه صواب مىبينى ؟ گفتم :
در پس پرده با تو كيست ؟ گفت هيچكس . گفتم « 22 » : تدبير كار تو « 23 » نمىدانم امّا « 24 » مشورت آنست كه نبطى گويد « 25 » : ( لا تبع ارضك من قدام « 26 » الرجل « 27 »
هامش
( 1 ) - اساس و م : برين
( 2 ) - ت : دست
( 3 ) - مجا ، ت : نشست
( 4 ) - عبارت ميان پرانتز درم و مل نيست .
( 5 ) - م : فيانى . عربى و چاپى : عتائى .
چب : قبالى
( 6 ) - ت : كند
( 7 ) - ت : الخراج . عربى : الحاج . م : الحجاج
( 8 ) - م : ندارد
( 9 ) - ت : ديروز چون
( 10 ) - از ت و م
( 11 ) - ت ، مل :
ابى الحسن . م : ابو الحسن
( 12 ) - ت ، م : وثاق من
( 13 ) - م : ندارد
( 14 ) - مجا ، ت ، م : ندارد
( 15 ) - م : تا
( 16 ) - مجا ، م : از من . ت : من از من
( 17 ) - م : صغير
( 18 ) - ت : تمام
( 19 ) - م : ندارد
( 20 ) - مج : ضيعه
( 21 ) - مجا :
آمدهام
( 22 ) - مجا : ندارد
( 23 ) - مجا ، ت : اما تدبير در كار تو . م : تدبيرى در كار تو
( 24 ) - مجا : و اما
( 25 ) - م افزوده : شعر
( 26 ) - ت ، مل ، عربى و چاپى : اقدام
( 27 ) - ت : الرجل الردى . مجا : الرجال الرجل الردى