تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
نفقه كند و پراكنده بديشان « 1 » دهد . ناگاه آستين فرو گذاشت ، در مها « 2 » بريخت « 3 » و متفرّق شد . ريختن آن درم و پراكنده شدن « 4 » به فال نداشت « 5 » و حزين و غمناك شد ، « 6 » و بدين سبب متغيّر بود . شاعرى اين شعر بخواند : شعر « 7 » :
هذا الفراق لجمعهم لا غيره « 8 » * و ذهابه منه ذهاب الغّم
شىء يكون « 9 » الهمّ بعض حروفه * لا خير فى امساكه فى الكّم
ترجمه اينست « 10 » :
چيزى كه يكى نيمهء « 11 » او هم باشد * آن به كه ز آستين « 12 » تو كم باشد
گر ريخته شد خون حسود تو بود * ور از تو برفت رفتن غم باشد
چون اين شعر بشنيد از آن اندوه سلوت يافت و شاعر را صله فرمود « 13 » . الحكاية الثالثة و الثلاثون - روزى يحيى بن خالد برمكى از پيش هادى بيرون آمد ، با « 14 » هادى ( مناظره كرده ، و سخنهاى سخت استماع كرده و « 15 » ) تهديد و وعيد شنيده ، و بر جان نااميد شده ، كه هادى وى را تكليف مىكرد
هامش
( 1 ) - مجا به درويشان . ت : به ايشان . م : با ايشان ( 2 ) - م : و آن درمها ( 3 ) - م : فرو ريخت ( 4 ) - مجا : و متفرق شدن ( 5 ) - ت : . . . شدن را فال ندانست . م : . . . شدن آن به فال بد داشت ( 6 ) - ت ، م افزوده : در ميان آن كه او . ( 7 ) - ت : العربيه ( 8 ) - مجا : هذا لفرق جميعهم . . . ت : هذا يفرق جمعهم . . . متن عربى : هذا تفرق جمعهم لا غيره ( 9 ) - مجا : لا يكون ( 10 ) - از ( ت ) . م : نظم ( 11 ) - ت : ازو ( 12 ) - ت ، م : در آستين ( 13 ) - م : بدين سبب از دل او غم برفت و او را سى هزار درم صله فرمود و اللّه اعلم بالصواب . چنين است در نسخ چاپى و به متن عربى نزديكتر است ( 14 ) - م : از ( 15 ) - م : عبارت ميان پرانتز را ندارد