نفقه كند و پراكنده بديشان « 1 » دهد . ناگاه آستين فرو گذاشت ، در مها « 2 » بريخت « 3 » و متفرّق شد . ريختن آن درم و پراكنده شدن « 4 » به فال نداشت « 5 » و حزين و غمناك شد ، « 6 » و بدين سبب متغيّر بود . شاعرى اين شعر بخواند :
شعر « 7 » :
هذا الفراق لجمعهم لا غيره « 8 » * و ذهابه منه ذهاب الغّم
شىء يكون « 9 » الهمّ بعض حروفه * لا خير فى امساكه فى الكّم
ترجمه اينست « 10 » :
چيزى كه يكى نيمهء « 11 » او هم باشد * آن به كه ز آستين « 12 » تو كم باشد
گر ريخته شد خون حسود تو بود * ور از تو برفت رفتن غم باشد
چون اين شعر بشنيد از آن اندوه سلوت يافت و شاعر را صله فرمود « 13 » .
الحكاية الثالثة و الثلاثون - روزى يحيى بن خالد برمكى از پيش هادى بيرون آمد ، با « 14 » هادى ( مناظره كرده ، و سخنهاى سخت استماع كرده و « 15 » ) تهديد و وعيد شنيده ، و بر جان نااميد شده ، كه هادى وى را تكليف مىكرد
هامش
( 1 ) - مجا به درويشان . ت : به ايشان . م : با ايشان
( 2 ) - م : و آن درمها
( 3 ) - م : فرو ريخت
( 4 ) - مجا : و متفرق شدن
( 5 ) - ت : . . . شدن را فال ندانست .
م : . . . شدن آن به فال بد داشت
( 6 ) - ت ، م افزوده : در ميان آن كه او .
( 7 ) - ت : العربيه
( 8 ) - مجا : هذا لفرق جميعهم . . . ت : هذا يفرق جمعهم . . . متن عربى : هذا تفرق جمعهم لا غيره
( 9 ) - مجا : لا يكون
( 10 ) - از ( ت ) . م : نظم
( 11 ) - ت : ازو
( 12 ) - ت ، م : در آستين
( 13 ) - م : بدين سبب از دل او غم برفت و او را سى هزار درم صله فرمود و اللّه اعلم بالصواب . چنين است در نسخ چاپى و به متن عربى نزديكتر است
( 14 ) - م : از
( 15 ) - م : عبارت ميان پرانتز را ندارد