در شنودم و شك نكردم كه به قتل ما مىآيند ، و « 1 » از غايت خوف و صعوبت آن حالت « 2 » بيهوش « 3 » گشتم . چون نيك بنگريدم « 4 » شاپور را ديدم خادم القاهر - باللّه باشموع و مشاعل « 5 » و قومى با او ، آواز داد و گفت : اين ابو طاهر كدام است « 6 » ؟ پدرم برخاست و گفت : منم « 7 » گفت « 8 » : كجاست پسرت ؟ گفتم « 9 » اينك . گفت : بسم اللّه باز گرديد « 10 » به سلامت و عافيت ، و مكرم « 11 » و محترم « 12 » با منزل خود رويد « 13 » . چون بيرون آمديم معلوم شد كه محمد ابو القاسم « 14 » را گرفته بودند و قاهر « 15 » او را قهر كرده بود ( و اللّه لطيف بعباده ) در حق ما [ لطف ] مبذول « 16 » داشته « 17 » . بعد از آن « 18 » او سه روز در آن قيد بزيست و جان به حقّ تسليم كرد و كار ما « 19 » هر روز نيكوتر شد « 20 » .
شعر « 21 » :
بر تو گر ظالمى كند ظلمى * داد تو زو خداى بستاند
رنجه گردد ز انتقام « 22 » خداى * هر كه از خود دلى برنجاند
از خرى « 23 » هر كه بد كند با خلق * همچو خر در وحل فرو ماند
الحكاية الثانية و الثلاثون - طاهر بن الحسين چون به محاربهء على - بن عيسى بن ماهان « 24 » بيرون رفت روزى آستين پردرم كرده بود تا بر درويشان
هامش
( 1 ) - ت : كه
( 2 ) - مجا ، م : حال
( 3 ) - م : ترسان و بيهوش
( 4 ) - مجا : چون نيك بنگرستم . م : چون بنگريستم .
( 5 ) - مجا : شمع و مشعله .
اساس : شموع و مشاعيل
( 6 ) - ت : اين ابو طاهر
( 7 ) - مجا : و گفت اينكم من و . ت : و گفت : اينكم . م : و گفت اينك
( 8 ) - ت : ندارد
( 9 ) - مجا ، ت :
گفت
( 10 ) - ت : ندارد
( 11 ) - م : و مكرمت
( 12 ) - ت : ( و مكرم و محترم ) ندارد
( 13 ) - مجا : روند
( 14 ) - ت : محمد بن ابو القاسم
( 15 ) - مجا : قاهر
( 16 ) - جزم و چاپى بقيه ( لطف ) را ندارد
( 17 ) - مجا : داشت
( 18 ) - ت : و بعد از آن
( 19 ) - م :
و كار ما بعد از آن
( 20 ) - م : نيكو شد . مجا ، ت : نيكوتر بود
( 21 ) - از مجا . ت :
و درين معنى ميگويم . م : بيت
( 22 ) - م : اهتمام
( 23 ) - ن : كز خرى
( 24 ) - بجز مجا در ساير نسخ : هامان