تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
كه « 1 » چه مىگفت تا ناگاه بىموجبى « 2 » او را رها كردند . بعد از آن پرسيدم از آن مرد « 3 » كه چه مىگفتى ؟ گفت : مىگفتم : « اللهم ربّ ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و ربّ جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و منزل التوراة و الانجيل و الزبور و الفرقان العظيم ادراء عنى « 4 » شرّ زياد » « 5 » . الحكاية الخامسة و العشرون - آورده‌اند كه هارون الرشيد روزى يكى « 6 » از خدمتكاران خود را بفرمود « 7 » كه چون شب در آيد به فلان حجره رو « 8 » و در بگشاى « 9 » و آن كس را كه در آن « 10 » حجره باشد « 11 » بگير و به فلان صحرا و به فلان موضع بر ، آنجا « 12 » چاهى است محفور « 13 » ، او را زنده در آن چاه افكن « 14 » و چاه را به خاك انباشته كن « 15 » و بايد كه فلان حاجب با تو باشد . آن شخص بر موجب « 16 » فرمان در حجره « 17 » بگشاد . امردى « 18 » [ ديد ] در غايت كمال « 19 » و لياقت « 20 » و لطافت و ظرافت كه آفتاب از نور روى او خجل شدى ، او را بگرفت « 21 » و به عنفى « 22 » هرچه تمامتر بكشيد . « 23 » آن جوان گفت از خداى « 24 » - عز و جل « 25 » - بترس « 26 » كه من فرزند رسول خداام « 27 » ، اللّه اللّه كه « 28 » فرداى قيامت جد « 29 » مرا بينى و خون من در گردن تو باشد . آن شخص به سخن او هيچ التفات نكرد و آن جوان را كشان كشان بدان موضع « 30 » كه نامزد « 31 » بود آورد و چون
هامش
( 1 ) - ت ، م : ندارد ( 2 ) - ت افزوده : تا ( 3 ) - م : ندارد . مجا : بعد از آن از آن مرد پرسيدم ( 4 ) - چا : ادرعنى . چب : اوزعنى ( 5 ) - م افزوده : بفضلك و كرمك ( 6 ) - ت : بعضى ( 7 ) - ت : فرمود ( 8 ) - بجز مجا و ت ( ساير نسخ : رويد ) ( 9 ) - مجا : بگشا ( 10 ) - مجا . ت : ندارد ( 11 ) - مجا : آنجا بينى . ت : آنجا يا بى ( 12 ) - ت : كه آنجا . مجا : ندارد . م : مغشوش است ( 13 ) - مجا : ندارد ( 14 ) - بجز مجا ، ت : افكنيد ( 15 ) - مجا : گردان به خاك . اساس : كنيد ( 16 ) - م : به موجب ( 17 ) - ت ، م : آن حجره ( 18 ) - ت : در آنجا پسرى ديد امرد ( 19 ) - م : جمال ( 20 ) - م : لياقت . ( 21 ) - ت : بگرفتند ( 22 ) - م : عنف ( 23 ) - ت : بكشيدند ( 24 ) - مجا : ندارد ( 25 ) - مجا : ندارد ( 26 ) - ت : بترسيد ( 27 ) - م : فرزند رسولم ( 28 ) - مجا : ندارد ( 29 ) - مجا : كه جد ( 30 ) - م افزوده : برد ( 31 ) - ت ، م : مأمور