رحمت و ثواب در آخرت جمع گرداناد » « 1 » . روز ديگر شنيديم « 2 » كه دست تعرّض از او كوتاه كردند و او را مطلق العنان گردانيدند « 3 » .
الحكاية الثانية و العشرون - آوردهاند كه مردى را به نزديك حجّاج آوردند و سوگند خورده بود كه چون بر وى ظفر يابد « 4 » ( خون او بريزد « 5 » ) . چون نظر حجّاج بر وى افتاد با خويشتن كلمهاى « 6 » مىگفت و لب مىجنبانيد . حجّاج بفرمود « 7 » تا او را اطلاق كردند . او را « 8 » پرسيدند كه در آن ساعت چه خواندى « 9 » ؟ گفت ، گفتم : « يا عزيز يا حميد يا ذا « 10 » العرش المجيد اصرف عنى كل « 11 » شىء اكره و شر كل جبار عنيد » . و هم حجّاج فرموده بود كه « 12 » مردى را بيارند و ديوارى بر وى بنا كنند چون اساس آن بنهادند آن مرد را نديدند « 13 » و از ميان آن قوم همچنان مقيّد پنهان و ناپديد شد « 14 » . حجّاج پرسيد كه هيچ شنيديد « 15 » كه دعايى خواند ؟ گفتند : شنيديم كه ميگفت : « اللهم لا إله لى غيرك فادعوه و لا رب لى سواك فارجوه اغثنى » . حجّاج گفت : خداى خود را بخواند « 16 » و اجابت يافت . روايت كردهاند كه مصطفى - صلوات اللّه و سلامه عليه « 17 » - على را - رضى اللّه عنه « 18 » - فرمود « 19 » چون ترا مهمّى پيش آيد « 20 » اين دعا بگو : يا كاينا قبل كل شىء يا مكون كل شىء يا كاينا بعد كل شىء افعل بى كذا ) . و امير المؤمنين على « 21 » - رضى اللّه عنه - فرزندان خود را اين دعا « 22 » تعليم كرد « 23 » اگر
هامش
( 1 ) - اساس : گرداند
( 2 ) - مجا : شنوديم . م : شنيدم
( 3 ) - ت افزوده : به بركات اخلاص در دعا
( 4 ) - م : يابم
( 5 ) - مجا : بكشد . م : خون وى بريزم
( 6 ) - م : كلمه
( 7 ) - م : فرمود
( 8 ) - مجا : و از وى
( 9 ) - مجا : چه خواند . م : چه مىخواندى
( 10 ) - م : ذى
( 11 ) - م و چاپى شر كل
( 12 ) - ت : تا
( 13 ) - ت : نديد
( 14 ) - مجا : و از ميان قوم همچنان مقيد ناپديد شد . ت : همچنان مقيد از ميان قوم ناپديد شد .
( 15 ) - ت ، م : حجاج گفت ، هيچ شنيديد
( 16 ) - م : خواند .
( 17 ) - ت : صلوات اللّه عليه . مجا : صلى اللّه عليه و على آله و سلم
( 18 ) - مل : عليه السلام
( 19 ) - مجا : گفت
( 20 ) - ت : گفت ترا مهمى فرا پيش آيد . مجا : گفت چون ترا مهمى پيش آيد . ت : ندارد
( 21 ) - ت : ندارد
( 22 ) - مجا ، ت : اين دعا فرزندان . . .
( 23 ) - ت ، م : داد .