و مبرز « 1 » يكى بود و ما از تنگى موضع و وحشت منزل بر اين حالت بوديم كه مردى را « 2 » از اهل بحرين در آوردند ، جايگاه نشستن نيافت و هيچ كدام « 3 » او را راه باز « 4 » نمىدادند « 5 » و با « 6 » يكديگر مىانداختند . آن مرد گفت :
صبر كنيد كه من امشب بيش در اينجا نخواهم بود . چون شب در آمد برخاست « 7 » و نماز آغاز مىكرد « 8 » و مىگزارد « 9 » و مىگفت : ( يا رب مننت على بدينك و علمتنى كتابك ثم سلطت على شر خلقك يا رب الليلة الا اصبح فيه ) .
هنوز صبح از « 10 » گريبان مشرق سر « 11 » بر نياورده بود كه در زندان بگشادند و آن مرد را آواز دادند . گفتيم « 12 » : مگر براى سياست و قتل بيرون « 13 » مىبرند .
در حال قيد از او « 14 » برگرفتند و خلاص دادند . بيامد و بر در زندان بايستاد و بر ما سلام كرد و گفت ( اطيعوا اللّه لا يعصيكم ) . امر خداى به جاى آريد [ تا خداى - تعالى - التماس شما به جاى آورد ] « 15 » .
شعر « 16 » :
هر كه نكند خلاف امر خداى « 17 » * حق خلاف مراد او نكند
و انكه جويد عناد با امرش * قهر حق جز عناد او نكند
الحكاية الحادى و « 18 » العشرون - ابو سعيد بقال « 19 » حكايت كند كه من و ابراهيم التيمى « 20 » در حبس حجّاج بوديم ، يك شب به وقت « 21 » نماز
هامش
( 1 ) - ت : مصلى و مسجد و مجلس و مرقد و مبرز
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - مجا : و كس . ت : و هيچ كس
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - مجا ، ت : نمىداد
( 6 ) - مجا ، ت : به .
( 7 ) - م : برخواست
( 8 ) - ت : نماز مىكرد . م : ندارد
( 9 ) - ت : ندارد . م : ميگذارد
( 10 ) - ت ، سر از
( 11 ) - ت : ندارد
( 12 ) - ت : گفتم
( 13 ) - ت : برون
( 14 ) - م : از پاى او
( 15 ) - اساس :
ندارد . ت : تا خدا التماس شما روا گرداند . م : تا خداى التماس شما روا گرداند
( 16 ) - م : بيت - مل . قطعه
( 17 ) - ت : خدا
( 18 ) - ت ، م : الحادية
( 19 ) - م : البقال
( 20 ) - مل : بهيمى
( 21 ) - مجا : در وقت