و چون ابن يامين مانند تير « 1 » پرتاب از نزديك من روان گشت « 2 » پشت من از بار اندوه او كمان صفت مقوّس گشت . پس از خداى - تعالى - وحى آمد كه اى يعقوب از دوستان شكايت نكنند و سرّى كه با ايشان « 3 » باشد با اغيار حكايت « 4 » روا ندارند شرم ندارى كه از من با « 5 » ديگران گله كنى ؟
يعقوب گفت :
( إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ )
« 26 » پس اين مناجات بر زبان راند كه ( يا رب ارحم الشيخ الكبير اذهبت « 6 » بصرى و قوست « 7 » ظهرى اردد على ريحانتى « 8 » اسمه يوسف « 9 » ثم افعل بى ما اردت ) . چون يعقوب اين دعا بخواند جبرئيل بيامد و گفت : خداى - عزّ - و جلّ - سلام « 10 » مىرساند و مىگويد :
بشارت ترا « 11 » و مىبايد « 12 » كه شادمان باشى ، كه « 13 » ، به عزّت و جلال « 14 » من كه اگر « 15 » دو پسر « 16 » تو مرده بودندى « 17 » بدين مناجات ايشان را احيا فرمودمى ، شكرانهء آن را طعامى از براى « 18 » مساكين ساخته گردان كه دوسترين بندگان به نزديك من « 19 » انبيا و مساكيناند . و يقين بدان كه سبب « 20 » زوال روشنايى ديده و دوتايى پشت « 21 » و جفايى كه برادران يوسف با يوسف كردند از آن « 22 » بود كه روزه دارى را وقتى « 23 » كه گوسفندى در سراى تو « 24 » ذبح كرده بودند به در شما آمد و طعام خواست « 25 » ، محروم
هامش
( 1 ) - ت : چون تير . م : يك تير
( 2 ) - مجا : تران گشت . ت : پران گشت .
م : دور شد
( 3 ) - ت : ميان ايشان
( 4 ) - م : گفتن
( 5 ) - م : به
( 6 ) - مجا : ازهب .
م : اوهب
( 7 ) - م : وقو
( 8 ) - م : ريحانى
( 9 ) - ت ، م : يوسف اسمه .
( 10 ) - م : سلامت
( 11 ) - م ، مل : باد ترا
( 12 ) - ت : بايد
( 13 ) - مجا : ندارد
( 14 ) - ت : جلالت
( 15 ) - مجا : كه اگر آن
( 16 ) - م : پسران . مل : ده پسر
( 17 ) - مل : بودى
( 18 ) - ت : به جهت . م : جهت
( 19 ) - مجا : به نزديك من دوسترين بندگان . م : دوسترين بندگان من
( 20 ) - مجا : بسبب
( 21 ) - م : قامت
( 22 ) - مجا ، ت ، م : آن
( 23 ) - ت : كه در وقتى
( 24 ) - م ، ت : شما
( 25 ) - مجا : مىخواست
( 26 ) - يوسف ، 86