بود و دويست هزار درم جهت اخراجات من مجرى داشته ، و آن عملى بود كه از عظمت « 1 » خطر و غايت جلالت آن امير المؤمنين « 2 » مأمون به نفس خود بدان قيام نموده بود و متوكّل مرا اهل « 3 » آن دانست و فرمود .
و چون بيرون رفتم هر مراد و كامرانى و دولت و شادمانى كه بر تختهء مخيّله تصوّر « 4 » توان « 5 » كرد در آن عمل مرا حاصل شد « 6 » و درجهء من در شام عالى گشت و مرتبهء من بزرگ شد و بدان منصب چنان خوشدل گشتم كه اگر « 7 » عراق با سرها به اقطاع يا به ملكيّت به من دادندى مفارقت شام بر « 8 » دل من خوش نشدى .
الحكاية السادسة عشر - روايت « 9 » كردهاند كه معاوية بن ابى - سفيان « 10 » به حسن « 11 » بن على « 12 » - رضى اللّه عنهما « 13 » - كس فرستاد تا حاضر كنند و دستهء « 14 » چوب « 15 » و تازيانهاى بفرمود تا بياوردند بدان عزم كه او را به چوب بزند و چوبها پيش خود بنهاد . چون آن سلالهء نبوت « 16 » درآمد و چشم معاويه بر وى افتاد بفرمود تا آن چوبها بر گرفتند و گفت : مرحبا سيد شباب قريش . و بفرمود تا ده هزار دينار بياوردند و به خدمتكاران او تسليم كردند و از وى بسى عذر خواست . چون او بازگشت حاجب « 17 » معاويه بر عقب او برفت و گفت « 18 » : ( اى سلالهء خاندان نبوت تا من ) « 19 » خدمت « 20 » اين
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : عظم . م : فرط
( 2 ) - م : جلال امير المؤمنين .
( 3 ) - ت : اهليت
( 4 ) - مجا : ت : مصور
( 5 ) - م : نتوان
( 6 ) - م : آمد
( 7 ) - مل : كه آن شهرها
( 8 ) - م : در
( 9 ) - م : حكايت
( 10 ) - مجا : معاوية بن سفيان
( 11 ) - ت : حسين
( 12 ) - مجا : افزوده : و حسين بن على . ت : يا به حسن
( 13 ) - مجا : عنهم
( 14 ) - ت : بستخ . م : پشته
( 15 ) - م : چوبى
( 16 ) - ت : خاندان نبوت . نبوت خاندان
( 17 ) - مل : صاحب
( 18 ) - مجا افزوده :
يابن رسول اللّه . ت : يا رسول اللّه
( 19 ) - مجا ، ت : ندارد
( 20 ) - مجا ، ت ، م : ما خدمت