( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ )
« 21 »
چون اين آيت بر خواندم در صورت اين حادثه به شك افتادم و اين آيت به دو نمودم و گفتم : بگذار تا من در اين حال « 1 » تأمّل و تفكّر به جاى آرم و در بحث و « 2 » استكشاف اين ماجرى « 3 » مبالغهاى « 4 » به تمام باشد « 5 » كه حقيقت بر خلاف آن ظاهر گردد . پس با يكى از آن دو خادم خلوت ساختم و به رفق و تلّطف « 6 » مباحثهء آن واقعه به جاى آوردم . خادم گفت :
النار و لا العار « 7 » . راستى حال « 8 » آنست كه زن « 9 » احمد ابى خالد كيسهاى هزار دينار زر به من فرستاده است تا بر آن كنيزك اين گواهى بدهم و كيسهء زر همچنان به مهر « 10 » به من نمود ، و از آن خادم « 11 » ديگر نيز تفحّص كردم همچنين معلوم شد . و ايشان را فرموده بود « 12 » تا رنجى بشما نرساند « 13 » و ايذا و ضرب صادر نشود بر اين جمله گواهى مدهيد و اعتراف مكنيد تا از تهمت دور تر نمايد « 14 » و در دل جايگيرتر آيد . چون اين حال محقّق « 15 » گشت مبادرت نمودم تا احمد را اعلام كنم . مقارن وصول من رقعهاى رسيد از سراى حرم مشتمل بر آنكه آنچه در آن رقعهء اول بود وى فرموده بود از غايت غيرت ، و مضمون آن رقعه كذب و باطل است و آن كنيزك از آن بىگناه و پاك است « 16 » ، و خادمان را من بر آن داشته بودم تا بر آن جمله گواهى دهند و من اين
هامش
( 1 ) - ت : حالت
( 2 ) - م : ندارد
( 3 ) - م : ماجرا
( 4 ) - مجا : مبالغتى
( 5 ) - مجا : تمام كنم . ت : بنمايم .
( 6 ) - ت : و بر وفق و به لطف
( 7 ) - ت : العار و النار
( 8 ) - مجا : ندارد
( 9 ) - اساس : برين
( 10 ) - مجا ، م : به مهر آن زن
( 11 ) - ت : ديگر خادم
( 12 ) - م : بودند كه
( 13 ) - اساس : نرساند
( 14 ) - ت : آيد
( 15 ) - م : مقرر
( 16 ) - م : بىگناهست
( 21 ) - الحجرات ، 6