شعر « 1 » :
قصه بر حضرت خدا كن رفع * تا به زودى ترا جواب دهد
زرع اميد « 2 » را كه مىكارى * از سحاب كرامت آب دهد
الحكاية الرابعة عشر - ابراهيم بن العبّاس حكايت كرد و گفت :
من كاتب احمد بن ابى خالد « 3 » بودم ، روزى به نزديك او رفتم « 4 » ؛ او را ديدم به غايت متفكّر و دلتنگ « 5 » و غمناك ، سؤال كردم « 6 » ، رقعهاى به من نمود و در آنجا نوشته « 7 » كه خطبه « 8 » كه دوسترين « 9 » جوارى و سريّتان تست با تو خيانت مىكند و بيگانهاى « 10 » در فراش « 11 » خانه « 12 » راه مىدهد ، و اگر اين سخن را تصديق نمىفرمايى فلان خادم و فلان كه امينان « 13 » تواند بر اين « 14 » حال وقوف دارند ، بحث « 15 » اين حال از ايشان بفرماى « 16 » . و گفت از خادمان اين حالت « 17 » پرسيدم ، انكار كردند ؛ تهديد و وعيد فرمودم « 18 » معترف نشدند « 19 » .
فرمودم « 20 » تا هر دو را بزدند « 21 » ، اعتراف كردند و به هرچه در رقعه مسطور است تصديق « 22 » آوردند ، و ازدى « 23 » باز ذوق هيچ طعام و شراب « 24 » ندانستهام . « 25 » و همين لحظه به كشتن او فرمان دادم « 26 » . و در پيش او مصحفى ديدم نهاده ، مصحف باز كردم ، « 27 » آن « 28 » خط كه چشم من بر وى افتاد اين آيت بود :
هامش
( 1 ) - م : بيت
( 2 ) - ت : اوميد
( 3 ) - ت : خلد . م : احمد بن خالد .
مل : ابى احمد بن ابى خالد
( 4 ) - ت : در رفتم
( 5 ) - م افزوده : و پريشان
( 6 ) - ت : از آن حال سؤال كردم
( 7 ) - مجا : نبشته . مل : نوشته ديدم
( 8 ) - عربى : حظيه .
( 9 ) - مل : بهترين
( 10 ) - م : و بيگانه را
( 11 ) - م : فراش تو
( 12 ) - ت ، م : ندارد
( 13 ) - مجا : امناى
( 14 ) - ت : بدين
( 15 ) - م : تجسس
( 16 ) - م : فرماى
( 17 ) - م : ندارد
( 18 ) - ت : فرموديم
( 19 ) - م : ندارد
( 20 ) - م : و گفتم
( 21 ) - م : بزنند
( 22 ) - مجا : اقرار
( 23 ) - مجا : ديك
( 24 ) - ت : مطعوم و شراب
( 25 ) - م : نيافتهام
( 26 ) - ت : خواهم داد
( 27 ) - ت : گرفتم
( 28 ) - ت : اولين