و من از قليل و كثير آن « 1 » حال خبر « 2 » نداشتم ، و مثالى بيرون كرد « 3 » كه « 4 » القاهر باللّه « 5 » به وى نوشته بود و او را از وزارت « 6 » من اعلام كرده و فرموده كه فرمانبردار و منقاد من باشد ، و مثالى ديگر به من تسليم كرد كه هم قاهر « 7 » به من نوشته « 8 » در اين « 9 » معنى و مرا فرموده كه در امور فارس و نواحى آن و ابواب المال و وجوهات ديوان نظر كنم و آنچه از اموال محصول و « 10 » مجتمع شود با خود به حضرت برم و تدبير بلادى كه بر « 11 » حواليست « 12 » و نظر در مصالح آن ولايت به اتمام رسانم و به زودتر « 13 » مدّتى كه فراغ از اين امور حاصل شود « 14 » متوجّه حضرت گردم . و در حال بند از پاى من و ( از آن ) « 15 » آن مرد نيز « 16 » بر گرفتند و در دست « 17 » سرورى پشت به مسند وزارت باز گذاشتم « 18 » و حمد بارى - تعالى - بر زبان راندم « 19 » و خداى را سجدهء شكر گزاردم و در اموال و اعمال نظر « 20 » تمام و تفكّر « 21 » كامل به جاى آوردم و در مدّت نزديك مال عظيم جمع شد و امور بلاد و عمّال و متصرفان « 22 » را مقرّر كردم « 23 » و آن مرد را در صحبت خود مكرّم و محترم ببردم . خداى « 24 » - تعالى - آن فال كه « 25 » گرفته بودم در حق ما تحقيق « 26 » گردانيد و از چنان محنتى به چنين دولتى رسيديم . « 27 »
هامش
( 1 ) - م : ندارد
( 2 ) - ت ، م : هيچ خبر
( 3 ) - مجا : بيرون آورد
( 4 ) - م : ندارد
( 5 ) - م : القادر باللّه
( 6 ) - ت : تقليد وزارت . م : تقلد وزارت
( 7 ) - م : القادر
( 8 ) - ت : نوشته بود
( 9 ) - م : هم در اين
( 10 ) - مجا ، ت :
ندارد
( 11 ) - م : در
( 12 ) - مجا ، ت ، م : حوالى آنست .
( 13 ) - ت : زودترين
( 14 ) - مجا ، ت : ممكن باشد
( 15 ) - مجا ، م : ندارد
( 16 ) - مجا : ندارد
( 17 ) - م : دستگاه
( 18 ) - م : دادم
( 19 ) - م : به جاى آوردم
( 20 ) - م : نظرى
( 21 ) - ت : تفكرى
( 22 ) - ت : متصرفين
( 23 ) - ت و م افزوده : و روى به حضرت آوردم
( 24 ) - ت : و خداى
( 25 ) - ت : ندارد
( 26 ) - م : محقق
( 27 ) - م : برسيديم