و لكنّهم بانوا و لم ادر بغتة * و افظع شىء حين يفجؤك البغت « 1 »
الترجمه :
مرا به هجران « 2 » انذار كرد و پس فرمود * كه وقت رفتن تو « 3 » روز شنبه است پگاه
وليك ناگه رفت و خبر نكرد مرا « 4 » * عذاب سختترين هست فرقت ناگاه
چون يار من اين سرود بشنود گفت : « در اينجا هيچ نيست كه بدان فال توان گرفت و چه معنى است در اين بيت كه دليل فرج ما باشد ؟ » .
گفتم : « فالى به غايت مبارك و بشارتى « 5 » نيك اميدوار است ، باشد كه خداى - تعالى - روز شنبه جدايى اندازد ميان ما و اين حالت كه در آنيم به فرج « 6 » و صلاح « 7 » » . و آن روز به « 8 » نشاط و شادمانى بر ما بگذشت . روز « 9 » شنبه « 10 » هنوز دو ساعت از روز نگذشته « 11 » بود كه ناگاه ياقوت « 12 » امير فارس « 13 » به نزديك ما در آمد « 14 » ، به پاى « 15 » برخاستيم . گفت : « اللّه اللّه ايهّا الوزير « 16 » » .
و به شتاب بدويد و مرا معانقه كرد « 17 » و بنشاند و تهنيت « 18 » وزارت آغاز كرد ،
هامش
( 1 ) - ابيات در كليهء نسخ مغشوش و مغلوط است . م و مل هم ندارد . ( از متن عربى و ترجمهء ابيات تصحيح قياسى به عمل آمد )
( 2 ) - چاپى : مرا به هجر بينداخت يارو
( 3 ) - ت ، م و چاپى : من
( 4 ) - چاپى : وليك رفت بناگاه بى خبر از من .
( 5 ) - م : بشارت
( 6 ) - مجا : فرج . م : و به فرج
( 7 ) - م افزوده :
مبدل گرداند
( 8 ) - ت : در
( 9 ) - م : و چون روز
( 10 ) - ت افزده : بود
( 11 ) - ت : نرفته
( 12 ) - ت : ياقوت ناگاه
( 13 ) - ت : كه امير فارس بود
( 14 ) - مجا افزوده : بترسيديم و . ت : ببرسيديم و
( 15 ) - م : و به پاى
( 16 ) - اساس :
العزيز
( 17 ) - م : ندارد
( 18 ) - م : و تهنيت گفتن به