و رياحين و مجلس آراى « 1 » و آنچه از لوازم آن باشد بياوردند و مجلس بياراستند ، و من و آن محبوس بنشستيم « 2 » و گفتم : بيا تا ساعتى خويشتن را از غوغاى غم با يك گوشه بريم و راه اندوه بر دل بزنيم « 3 » و خود را از محنت لحظهاى باز خريم « 4 » و در اين ناخوشى ساعتى خوش باشيم .
شعر : « 5 »
خوش باش دلا كه شادى و غم برود * رنج ايّوب و ملكت جم برود
مى خور نفسى تا ز دلت هم برود * هر چند كه غم دير رود هم برود
و اوّل صوتى كه مغنّى گفت « 6 » و نخست بيتى كه بر زبان راند « 7 » در سرعت فرج و قرب مخرج از اين « 8 » تفأل نمودم « 9 » و از اين نوع كلمات مىگفتم چندانكه او نيز با ما مساعدت نمود و مرافقت كرد « 10 » . و مطربهاى بياوردند و اوّل سرودى كه گفت اين بود « 11 » :
شعر « 12 » :
فواعد للبين الخليل « 13 » فبيّتوا * و قالوا الداعى الزّور « 14 » موعدك « 15 » السبت
هامش
( 1 ) - ت : مجلس آرا .
( 2 ) - مجا : مقيد بنشستيم . ت م : همچنان مقيد بنشستيم
( 3 ) - مجا : بر زنيم
( 4 ) - مجا : باز داريم . ت : باز دزديم
( 5 ) - مجا ، ت : بيت . م : نظم
( 6 ) - ت ، م : بگويد
( 7 ) - مجا : براند
( 8 ) - مجا ، م ، ت : اين حادثه
( 9 ) - چب ، م : نمائيم . مجا : نموديم
( 10 ) - ت ، م : مساعدت كرد و موافقت نمود
( 11 ) - مل : شكايه هجران بود
( 12 ) - م ، مل : بيت
( 13 ) - ت و متن عربى : الخليط
( 14 ) - عربى : داعى الذوذ .
ت : لراعى الدوده
( 15 ) - ت : وعدك