روز يازدهم « 1 » واقعهاى حادث شد كه آن ظالم به شب از واسط بگريخت .
و تمامت برنج « 2 » در خرمن گاه بود ، برگرفتم و با « 3 » خانه بردم و ديگر هرگز وى را نديدم .
شعر : « 4 »
اى كه از فرط جهل و نادانى * ظلم كردى به جاى « 5 » مظلومان
هم « 6 » يكى روز داد بستاند * از تو ظالم ، خداى « 7 » مظلومان
سپر جاه « 8 » تو كند رخنه * تيرهاى دعاى مظلومان
الحكاية الثانية عشر « 9 » - ابو على بن مقله چون منصب وزارت بر او مقرّر گشت و از فارس با حضرت آمد حكايت كرد كه « 10 » از عجايب آنچه در اين نكبت كه به وزارت ادا كرد « 11 » و از اين محنت كه به چنين دولتى بزرگ « 12 » مفضى گشت « 13 » ديدم يكى آن بود كه يك روز بامداد برخاستم « 14 » و محبوس و مقيّد بودم در حجرهاى از حجرههاى سراى ياقوت امير فارس ، مدّت نكبت امتداد پذيرفته « 15 » و طمع از خلاص منقطع گشته و اميد فرج نمانده . از « 16 » غايت دلتنگى و نااميدى بيم آن بود كه وسوسه « 17 » و جنونى « 18 » بر من غالب شود . و مردى ديگر نيز از متصرّفان در اين موضع با من محبوس و مقيّد بود در يك حجره ، الّا آنكه حبسى بود كه ما را در آن حبس عزيز و مكرّم و مرّفه و محترم مىداشتند و كاتب ياقوت به نزديك « 19 »
هامش
( 1 ) - ت : يازدهم را
( 2 ) - م : كرنج
( 3 ) - مجا : به
( 4 ) - مجا ، م : بيت .
مل : قطعه
( 5 ) - م : جان
( 6 ) - مل : بر
( 7 ) - مجا : دعاى
( 8 ) - م :
سر جاه ترا
( 9 ) - ت : الثانى عشر
( 10 ) - ت : ندارد
( 11 ) - م : ادا كرده شد . مل : كه آخرش وزارت بود
( 12 ) - اساس افزوده : شد
( 13 ) - م : گشته
( 14 ) - م : بر خواستم
( 15 ) - م : اشتداد يافته
( 16 ) - ت ، م : و از
( 17 ) - مجا : وسوسهء
( 18 ) - ت ، م : جنون
( 19 ) - م : نزديك .