و ( چون حاضر نبودم ) « 1 » تفحّص آنكه كجا بودى « 2 » حال خود و موجب غيبت و كيفيت ماجرى بىتفاوت و نقصانى شرح دادم ، مرا مصدّق نداشت و به طلب تو فرستاد ؛ چون آنچه تقرير كردى با آنچه « 3 » من گفته بودم تفاوتى نبود و حرفا بعد حرف « 4 » مصدّق و مؤيد سخن من گشت و چون « 5 » تو بازگشتى مرا به نزديك خود خواند و به فرزند « 6 » خطاب كرد « 7 » و گفت تو بعد از اين « 8 » بزرگترين بندگان و مقرّبترين خواصّ منى ، دوستى تو در دل من ممكّن « 9 » - تر و محّل توبه نزديك من رفيعتر از آن همگنانست ، چون طرد و عنف من با تو و تعريك و توبيخى كه كردم مشرب دوستى من در دل تو مكدّر نگردانيد و از جادهء اخلاص انحراف ننمودى و رغبت تو در خدمت من فتورى نگرفت و در طلب رضاى من به لطايف حيل « 10 » مبالغت « 11 » نمودى و بر من « 12 » مكشوف شد « 13 » كه بعد از « 14 » خداى - عزّ و جّل - جز من پناهگاهى و ملجائى « 15 » معدّ نگردانيده بودى و در دنيا به غير از من « 16 » كسى را « 17 » دستگير و پايمرد خود ندانستى « 18 » بعد اين از من جز احسان و اجمال نبينى و پس از اين جز دولت و اقبال نباشد ، و زود « 19 » باشد كه مرتبهء تو عالى و درجهء تو بلند گردانم و ( ترا به اعلى درجات نظر از امثال « 20 » تو برسانم بل كه از ميان همه مكرّم
هامش
( 1 ) - م : ندارد
( 2 ) - ت ، م : بودم مىفرمود . مجا : تفحص مىفرمود .
چون باز خدمت رسيدم پرسيد كه كجا بودى . ت : چون با خدمت رسيدم . . . م : چون با خدمتش رسيدم پرسيد . . .
( 3 ) - مجا ، ت ، م : چون از آنچه تو .
( 4 ) - مجا ، ك ، مل : حرفا به حرف
( 5 ) - مجا ، م : ندارد
( 6 ) - مجا : و فرزند . م : و به فرزنديم . مل : و به فرزندى
( 7 ) - م : فرمود و
( 8 ) - مجا : ندارد
( 9 ) - م :
متمكنتر . مل : متمكن شد
( 10 ) - مجا : لطايف الحيل
( 11 ) - م : مبالغه
( 12 ) - مجا ، ت : و بر رأى
( 13 ) - مجا ، ت ، م : گشت
( 14 ) - مجا ، ت :
بيرون از
( 15 ) - مجا : ملجأ ثانى . ت : ملجأ و مآبى . م و چاپى : ملجأ و ملاذى
( 16 ) - ت : بيرون من
( 17 ) - مجا : كسى را بيرون از من
( 18 ) - م : ندانسته
( 19 ) - مجا : روز
( 20 ) - ت : او امثال