استرى « 1 » نشاند و به « 2 » سراى امير « 3 » ناروك برد و مرا « 4 » در دهليز بگذاشت « 5 » و در رفت « 6 » . ساعتى « 7 » شده « 8 » ، مرا « 9 » در « 10 » پيش او بردند و او را ديدم در دست بزرگ نشسته و قرب سيصد غلام بر پاى ايستاده و كاتب ابو القاسم در پيش او نشسته و مردى ديگر كه نمىشناختم . از هيبت و دهشت لرزه بر من افتاد و « 11 » قصد كردم كه زمين بوسم « 12 » . گفت : مكن ، عفاك « 13 » اللّه ، اين « 14 » سنن جباران است ما آن نخواهيم و سجده جز خداى را - عز و جل « 15 » - جايز « 16 » ، نباشد . بنشين و مترس « 17 » . و « 18 » چون اثر سكون « 19 » در من پديد آمد « 20 » پرسيد كه امروز غلامى امرد « 21 » به نزديك « 22 » تو آمده است و تو به جهت او كتاب عطف نوشتهاى ؟ گفتم : آرى . گفت : ( اصدقنى عما « 23 » جرى بينكما حرفا حرفا « 24 » ) : راست بگوى « 25 » آنچه ميان شما رفت « 26 » حرفا به حرف « 27 » . آنچه رفته بود تمامت با او بگفتم و هيچ فرو نگذاشتم ، و آيتى « 28 » كه در « 29 » تعويذ نوشته بودم بر « 30 » و چون آنجا رسيدم « 31 » كه غلام گفت : بندهء مملوكم « 32 » كه
هامش
( 1 ) - اساس ، مل : شترى . مجا : اشترى . ( ازت و م و متن عربى : بغلا انتخاب و نقل شد )
( 2 ) - مجا : بر
( 3 ) - مجا ، ت : م : ندارد
( 4 ) - م : ندارد
( 5 ) - مجا : بنشاند
( 6 ) - مجا : برفت . ت : و در وقت
( 7 ) - مل : چون ساعتى .
م : و بعد از ساعتى
( 8 ) - مجا : بود
( 9 ) - ت : مرا نيز
( 10 ) - مجا : ندارد
( 11 ) - از ت و م
( 12 ) - م : بوسه كنم
( 13 ) - ت : عافاك
( 14 ) - م : افزوده است : از سنن ما دور است و
( 15 ) - ت : خداى عز و جل را
( 16 ) - مل : روا
( 17 ) - م ، ت افزوده : بنشستم
( 18 ) - ت ، م : ندارد
( 19 ) - م افزوده : دامن
( 20 ) - ت : بديد
( 21 ) - م : غلام
( 22 ) - م : نزديك
( 23 ) - م : كما
( 24 ) - حرفا حرف
( 25 ) - ت : بگو
( 26 ) - م : رفته است . مل : آنچه ميان تو و او رفت
( 27 ) - ت : حرف
( 28 ) - مجا ، ت ، م : آياتى
( 29 ) - م : بر
( 30 ) - ت ، م : برو
( 31 ) - ت : رسيد
( 32 ) - ملل . بندهام مملوك