هيچكس « 1 » را نمىشناسم و هيچ پناهگاهى « 2 » نمىدانم ، و خداوند مرا از پيش « 3 » برانده « 4 » است و با هيچكس « 5 » آشنايى نكردهام « 6 » و ندانستهام كه مرا جز درگاه او مقصدى ديگر بايد تا ساخته كردمى و متحير و بيچاره ماندهام . از رحمت و رقّتى كه مرا بر حال آن جوان در دل بود « 7 » و مراعاتى كه مرا كرده بود بگريستم . ناروك را نيز آب در چشم آمد و چون حديث تمام گفته شد گفت : برخيز يا شيخ عزيز « 8 » - بارك اللّه عليكم « 9 » - و هرگاه ترا حادثهاى پيش آيد يا دوستى يا همسايهاى « 10 » از آن ترا « 11 » ، عرضهدار تا آن حاجت مقضى و آن مهّم مكفى گردانم ، و در اين سراى « 12 » گستاخ « 13 » در آى و بيرون رو و انبساط نماى كه در هيچ حالت ترا « 14 » به نزديك من حجاب و منع « 15 » نخواهد بود . من دعا گفتم و بيرون رفتم . در حال غلامى بر اثر من بيامد و براتى به مبلغ سيصد « 16 » درم « 17 » به من داد ؛ و چون به دهليز رسيدم آن جوان را ديدم كه جهت « 18 » او تعويذ نوشته بودم . مرا به « 19 » حجرهاى برد و بنشاند . گفتم : حال خود بگوى « 20 » . گفت : من غلام اميرم ، بر من خشم فرموده « 21 » بود و مرا از پيش خود برانده « 22 » ، چنان كه « 23 » با تو شرح دادهام ، و در آن ساعت كه به تقرير آن حادثه از درگاه « 24 » غايب بودم تفقّد فرموده بود
هامش
( 1 ) - م : و كسى
( 2 ) - مجا : پناهگاه . مل : پناهى
( 3 ) - مجا ، م :
پيش خود
( 4 ) - مل : رانده
( 5 ) - مجا : هيچكس ديگر
( 6 ) - مل : ندارم .
( 7 ) - مجا : آمد
( 8 ) - ت ، م : ندارد
( 9 ) - مجا ، ت ، م : عليك ( عربى : فيك و عليك )
( 10 ) - ت : يا همسرايهاى و يا دوستى . م : يا همسايه يا دوستى
( 11 ) - ت : تو
( 12 ) - مجا :
ت : سرا
( 13 ) - مجا ، ت : بستاخ وار
( 14 ) - مجا ، ت ، افزوده : از در در آمدن
( 15 ) - مجا : منع و حجاب . ت ، چب : حجت و منع . م ، چا : حجب و منع
( 16 ) - ت :
ششصد
( 17 ) - م و چاپى : دينار
( 18 ) - مجا : به جهت
( 19 ) - مجا : با
( 20 ) - ت ، م ، چب : بگو
( 21 ) - مجا ، ت ، م : كرده
( 22 ) - مجا : براند
( 23 ) - م : چنانچه
( 24 ) - م : ندارد